پیدا کرده فقط پول عکس گرفتنشو داشتم وقتی بهم گفت برو این وسایلو بخر بیار گفتم باشه
رفتم بیرون زنگ زدم شوهرم بهم نداد اروم گریه کردم کسی نبینه التماس کردم نداد گفت اول برج بهت چهار تومن دادم چیکارش کردی
زنگ زدم بابام اونم گفت شوهرت ندادم بیای از من پول بگیری
برگشتم اومدم خونه
دیگه گریه نکردم حرف نزدم سکوت مطلقم
همه کاراشو میکنم میرم میخوابم
من تمام زندگیم از دست رفته بزار دستمم بشکنه
چی میشه مگه
وقتی اخر این ماه رفتم دانشگاه سعی میکنم بین امتحانام برم سرکار
اینجا منطقه روستاطوره مار نیست هی نگین کار کار
فقط از خدا میخوام زودتر منو به روزای روشن مرگ برسونه و امیدمو ناامیدتر نکنه