با بدنت اینجوری حرف بزن
بدن عزیزم...
ببخش که سالها تو رو توی آینه قضاوت کردم.
به جای اینکه دوستت داشته باشم، دنبال نقصهایت گشتم، در حالی که تو فقط داشتی برای من زندگی میکردی.
بدن عزیزم...
ببخش که وقتی داشتی فریاد میزدی «خستهام» نادیده گرفتمت.
وقتی داشتی خواهش میکردی استراحت کنم، خودم رو به نشنیدن زدم.
بدن عزیزم...
ببخش که باهات مثل یه دشمن رفتار کردم، در حالی که از روز اول، تنها کسی بودی که بی قید و شرط کنارم موندی.
بدن عزیزم...
ممنونم که حتی وقتی باهات مهربون نبودم، تو برای من جنگیدی.
حتی وقتی خودم رو دوست نداشتم، تو همچنان داشتی ازم محافظت میکردی.
بدن عزیزم...
میدونم همیشه سعی کردی ازم مراقبت کنی، به روش خودت.
دیگه نمیخوام باهات بجنگم.
میخوام یاد بگیرم چطور کنارت باشم، نه مقابلت.
بدن عزیزم...
من اینجام، دارم بهت گوش میدم.
دیر شده، ولی نه اونقدر که جبران نکنم. میدانم عادتهای کشندهای داشتهام ، حال میخواهم آنها تغییر کنند.
ساختار سلولی عزیز، میخواهم که متابولیسم بدنم، شکوه و عظمت من را منعکس کنند.
بدن عزیزم ...
به من کمک کن که در بالاترین سطح سلامتی باشم آنچه مورد نیاز است را تغییر بده ؛
اگر نیاز هست عادتهای گذشتهام را به یاد بیاور و تغییر بده
بدنم محل حضور خداست، آن را به جایگاهی الهی بدل کن و من قول میدهم هر روز با تو صحبت کنم،
زیرا تو را عاشقانه دوست دارم🙏👌