جاریم دور روزه موکت پتو میشوره با مادرشوهرم تو حیاط
شوهرمم خونه اس.
من هفته ای پیش. شستم. اصلا جاریم نه کمکم کرد
نه ناهاری پخت
توقعی هم نداشتم هیچی نگفتم
حتی شوهرم یه تشکری هم نکرد ازم
حالا دیروز صبح شوهرم گفته برو کمکشون کن رفتم
زیاد نزاشت کاری بکنم. بعد گفت شوهرم ناهار بپز بیان خونه ی ما. گفتم ولی. نیومدن
شوهرم یه استکان بر نمیداره
دیروز به جاریم کلی کمک کرد جاریم گفت نمیخاد برو بدتر خراب کاری میکنی تو
امروزم. دیگ نه من کمک کردم. اخه داشت تشک میشست خب. ب من مربوط نیس ک
نه گفتم بیایین ناهار
مادرشوهرم شوهرمو پر کرده بود
اومد هر چی اومد از دهنش. بهم گفت. ک چرا یه ناهار نپختی بیان بالا. فلان بهمان.
منم گفتم خب کار داشتم خداییش وقت نکردم
گفت اره. کار تو چیه
هر چقد منه. بیچاره تو این خونه کار میکنم به چشمش نمیاد فقط اونا یه ذره. کاری انجام بدن میگ خسته شدن
حالا سر این با من اخم تخم کرد گورشو نمیدونم کجا گم کرد رفت
زنگ زد برادرشوهرم گفت برای اونا کباب بخر. طفلکا خسته شدن
انقد ناراحتم. ک دستم نمک نداره هر چقد بکنمم. به چشم نمیام.
مردا همه چیو میفهمن برای کسی ک دوستش. نداشته باشن خودشونو میزنن به نفهمی
انقد حرص خوردم نزدیکه سکته کنم
چن روزه میرم ظرف هاشونم میشورم میگم خسته شدن
کو مثل خر بفهمن
صبح هم. برگشته میگ یه تیکه طلاتو بفروش. کولر بخریم
گفتم نمیدم. کلی. فحشم داد
اگ ادم بود میدادم ولی نفهمن
@niniyar تایید کن لطفاااا