سلام بچه ها دایی دارم کخیلی دوسش دارم
همیشه احترامش داشتم اون زمانی ک مجرد بود بابای خدادبیامرزم خیلی محبتش می کرد
مامانم خرجشو میداد و کلی چیزرها من پدرم فوت شده و بابا ندارم ازدواج مجدد کردم و جهاز نیاز دارم
چنددردز پیش زنگ زدم ب داییی جونم ک داییی برام فلتن وسیله بگیر
فهمیدم زنش کنارشه و خودش وانمود کرد ک خانومش کنارشه و چیزی نگفتم
داییم پولدارع و ب خواهر زاده ها کمک مالی زیادی کرده
حالا اون شب ک زنگ زدم ب دایی یواشکی گفتم بیکاررشدی بزنگ
تاداین ک بعد چند روز وقتی زنش نبوده پری شب زنگ زد
گفت دایی خوبی گفتم خوبم گفتم داییی یه زحمت دارم برات عروسیم نزدیکه گفت بگو داییی
گفتم میز نهاررخوری میخام
گفت چنده گفتم پنجا ملیون گفت صبح خودم زنگ میزنم از دیروز زنگ نزوه/
گفتم داییی خیالم راحت باشه گفت اره
البته یکم بی حواس هستش
ب ابجیم میگم پرو گری نکردم؟ میگه ن این داییی هست پس ب کی رو بزنی
اخه دخترخاله هام مدام ازش میکننـ
بچه ها از دیروز خبری تیس بنظرتون زنگ بزنم ؟
چون گفت خودم عصر خبررمیدم ولی خبر نداد