848
648

من و ابولقاسم (اسمی که والدینش قرار بود روش بزارن ولی پشیمون شدن) نزدیک 10 ساله ازدواج کردیم. اوایل عقد 2 تامون بچه بودیم فقط 19 سالمون بود. 5 سال اول رو با جنگ و دعوا و شب گریه کردن ها طی کردیم. تا این که ورق زندگیمون خیلی ناباورانه برگشت انگار هرچیزی که از خدا می خواستیم زودتر از اون که فکرش رو بکنیم بهمون داده میشد. جوری که الان تو چشم هستیم و اطرافیان میگن: شما، دیگه، چی میخواین! 😅

از ترس خیانت همسرم احساس میکنم براش یه فاحشه شدم! 

انجام کارهایی که یه خانم باید انجام بده تا، این حس لعنتی رو به شوهرش بده!


من ارشد خوندم. با قیافه معمولی و قد 156. نمی خوام بگم که مدام لاک میزنم و ناخن هام کاشته شده هستن و .. ولی گاهی آرایش میکنم، موهام رو مدل دار میبندم و لباس های متفاوت میپوشم تا هم حس خوبی به خودم بدم و هم همسرم نسبت بهم دل زده نشه. هیکلم هم بعد از دو تا سز میشه گفت بد نیست و تونسته خودش رو تا حدودی حفظ کنه.

سعی کردم اعتماد بنفسم رو حفظ کنم. زمانی که تو جمع هستم در کنار حجب و حیایی که سعی میکنم حرفی تازه برا گفتن داشته باشم. جوری که همسرم وقتی چشمش به من بیوفه بتونه به بودنم در کنارش افتخار کنه!

وارد جزییات دستپخت خوب و تربیت زبان زد بچه هام نمیشم. 

با وجود دو تا بچه خونه زندگیم همیشه مرتب هست ولی از حق نگذریم بیشتر اوقات ظرفهام نشسته میمونن به قول شوهرم که میگه: حاضری هررررر کاری بکنی ولی ظرف نشوری آخه هر چند وقت چیدمان خونه رو به تنهایی عوض می کنم در حالی که سینکم پُر از ظرف نشستست!!


899

فاصله سنی بین بچه هام به 3 سال هم نمیرسه با این حال خودم رو غرق در وظایف مادریم نکردم که از همسرم غافل نشم. همیشه بعد از خودم اولویت اولم همسرم بوده. 

قبل از اومدنش با اکراه ظرف ها رو میشورم و موهام رو مرتب میبندم و رژ میزنم بچه ها رو بازی میگیرم تا با دیدن ما وقتی میخندیم خستگیش از تنش بریزه با لبخند و روی باز باهاش احوال پرسی میکنم. و با وجود مشکلات بچه داری در طول روز که با هم تلفونی صحبت می کنیم از خستگی و درماندگی هام چیزی نمیگم فقط حرف های مثبت و خوب هستن که روی زبانم جاری میشن.

زخم خورده خانوادش هستم ولی همیشه با احترام باهاشون رفتار می کنم و حتی گاهی به همسرم تذکر میدم که رفتار بهتری باهاشون داشته باشه جوری که چپ چپش نگاهم میکنه.

خانواده خودم خیلی به همسرم احترام میزارن و منبع درامدی جدا برای همسرم در نظر گرفتن که کمک خرج زندگیمون باشه.


727

بابا صبر کنید همه رو بذاره 😞

پنج دقیقه بعد از تولدتان، اسم، ملیت و دین شما را تعیین می‌کنند؛ و شما بقیه زندگی‌تان را صرفِ دفاع از چیزهایی می‌کنید که خودتان انتخابش نکرده‌اید .
827

همسرم زن و بچه دوست ه کار میکنه و پولش رو توی زندگیمون خرج میکنه با این که برخی اوقات چند ماهی حقوق نمیگیره و به معنی واقعی کلمه، بی پول میشیم همچنان باهاش سازگاری دارم و هییییچ وقت نشده سرکوفت بهش بزنم. فقط گاهی میگم قدرم رو بدون هاااا.

تو جمع بهش توجه و ازش حمایت میکنم. وقتی که راجع به کارهای روزمره اش که هیچ جذابیتی برام ندارن حرف میزنه خودم رو مشتاق نشون میدم! و با تمام جوارح به حرف هاش گوش میدم.

هر وقت درخواستی ازم کرده با چشب جوابش رو دادم. با این که شاید هیچ وقت قصد انجام آن کار را نداشته باشم. چون خودش بهم یاد داده بود که تو فقط یه چشب الکی هم شده بگو برای من کافی هست! 

استغفرالله، اولش چرا اینجوری گفتی؟

زسرِ ناچاری و تنهائی ،هر کس و ناکسی را راه ندهید به حیاط خلوت زندگیتان..گرسنگی هرگز دلیل موجهی برای خوردن غذای فاسدی که در نهایت مسمومتان می‌کند نیست.
903
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

811
905
745
891
726
904
900
263
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
844
823
781
83
داغ ترین های تاپیک های امروز