2789

خواستگارم بود موقعیت عالی اما فاصله سنیمون زیاد من منم بچه بودم بابام گفت نه ۱۰ سال بعد اون خواستگاری من ازدواج کردم سنتی شوهرم ادم خوبیه اما از افکار خانواده اش نگم چون دختر شد بچه ام چقد دلمو سوزوندن خدا ازشون نگذره حالا همون پسرعموم بچه اش دختره دنیا رو به پاش میریزه همون موقع هم به بابام میگفت بزار ازدواج کنیم میزارم درس بخونه سفرش خونه اش ماشینش همه چیش من میدونم اهل زندگیه حتی شده میمونم تا بره دانشگاه. دروغ چرا ته دلم دوستش داشتم اما تو این زندگی فقط زجر کشیدم نداری حقوق کم کلی زجر دوست دارم برم به بابام لگم اخه چرا منو دادی به اینا که هروز قلب دخترتو هزار تکه کنن باز دلم نمیاد میگم غصه میخوره اما پیر شدم خودم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

عزیزم بخش فکر نکن میدونم چی میکشی اما تو افکارت سعی کن دیگه بهش فکر نکنی سعی کن با یه راهکارهایی شوه ...

واقعا قلبم اتیش میگیره یادممیفته وقتی بچه مو به دنیا اوردمچطور دلمو سوزوندن چطور باهام رفتار کردن چقد مادرشوهرم زجرم داد چون زایمانم طبیعی بود دم به دقیقه مسخره ممیکرد میگفت لآبد پاره شدی اشکام داره میریزه حرفاش مث خنجر بوو تو قلبم یا سر شیرخشک باعث شد افسردگی شدید بگیرم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792