هیچوقت اول نبودم
نه شاگرد اول کلاس درس
نه نفر اول مسابقات
اصلا مسابقه ای شرکت نکرده ام
یا درسی نخوانده ام که اولین باشم
هیچوقت هم محبوب ترینِ آدمی نبودم
نه فرزند محبوب پدر و مادرم
نه نوه ی محبوب پدربزرگ و مادربزرگ
نه حتی یک خواهر زاده ی عزیز
خواهر خوبی هم نیستم
کول و باحال بودن با من منافات دارد
از آن آدم هایی هستم که ساکت نگاه میکنند
من حتی سخنور خوبی هم نیستم
ما خیلی معمولی ها زندگی عجیبی داریم
یک پرونده ی پر اما خالی
ما نه عشق و حال آدم های خوشگذران را زندگی کرده ایم
نه افتخارات یک انسان سختکوش را بر دیوار زده ایم
هیچ ریسکی نکردایم
حتی بازنده هم نیستیم
اصلا بازنده بودن نوعی افتخار است
برای اینکه ببازی باید تلاش کرده باشی
و همین راهم نداریم همین که مثلا بگوییم اه لعنت به این شانس یک قدم مانده بود یک تست .... ما صدها هزار قدم دوریم و فقط میتوانیم بگوییم لعنت به تو که حتی توی بازی هم نیستی
نمیدانم چه شد که ما خیلی معمولی ها اینطور منزوی و خیلی معمولی شدیم و همینطور ماندیم
اما میانه ی یک روز زرد پاییزی مگر میشود آرزوها را به یادنیاورد و زجر نکشید
ما شاید معمولی زندگی کرده ایم
ولی عمیق زجر میکشیم
مثل رودخانه ای که مرداب شده باشد
تمام خیالمان غرق دریا شدن است.
پی نوشت: این متن به قلم خودم هست ولی تاپیک من گزارش خورد و پاک شد بعدا دیدم یک کاربر متن رو منتشر کرده و تغییراتی داره اینم یه جور دزدی حساب میشه حالا برای من زیاد مهم نیست چون قصدم فقط خونده شدن نوشته هام هست