سلام من فکر میکردم این حرف ها فقط تخیلات ذهن یه عده آدم بیماره فقط از پشت گوشی خونده بودم تا که دوستم که روابط صمیمی داریم اومدن خونمون دوستم گفت پدر شوهرش وقتی کسی خونه نبوده اومده سراغش یه دسته پررررر از تراول درآورده گفته بهم فقط بوس بده دوست من زبونش تند و تیز میگه ده تا لیچار بارش کردم گفته تو خودت واسم میخندی دلت میخواد بیا باهام باش...بعد که شوهرش زنگ میزنه به باباش فحش و دعوا و هزارتا حرف بار پدرش کرد باباش گفت شیشه زده بودم الکل خورده بودم
ما یه هفته تو شوکیم...خلاصه بگم رفتار این دوست من خیلیییییی تغییر کرده ایندفعه اومدن خونمون هی شوهرش تحقیر میکرد سرش داد میزد میگفت خاک بر سر بی عرضه فلان فلان شده ان شاالله خبر مرگ خانوادت بیاد مامانت فلانه پدرت قلاته البته فحش های بسیاااااار زشت و هی تحقیر تحقیر بعد هم همه رو خبر دار کرد خواهرانش برادراش حتی عمو و دایی های شوهرش جمع کرد به اوناهم گفت بعد من کاملا حق میدم بهش ها چیز کمی نیست ولی درد من اینه در رابطه با همسرش زیاده روی نمیکنه؟دلم میگیره واسه شوهرش همش سکوت میکنه به خاطر بی آبرویی پدرش ولی خب تقصیر اون چیه که زنش انقدر منت میذاره حتی کل روز داداشش رو خانومه میکوبونه تو سر شوهرش ...من حرف های دوستم رو نگفتم کامل خیلی فحش میده که بگم تعلیق میشم قضاوت با شما..