تا امروز اگه شک داشتم تبعیض قائل میشه و منو اندازه برادرام دوست نداره،امروز مطمئن شدم
من دانشجو ام و تقریباً هیچ پولی ندارم جز خرجی ماهانه
با همون یکی دوتومنی که موجودی داشتم
رفتم واسش یه دسته گل بزرگ خریدم
با کیک و دوتا روسری
خدا شاهده چون از خوابگاه میومدم و گل بزرگ و کیک و وسایل خودم دستم بود انقد سنگین بودن دوجا نزدیک بود موقع رد شدن از خیابون برم زیر ماشین
و خلاصه بردم دادم مامانم
همه چی خوب بود تا داداشم اومد
داداشم شاغله سرکاره و برای خودش کسیه تو حرفش وضعشم عالی
اون دوتا شاخه گل گرفته بود براش
همون موقع سریع گفت برو روسری ها رو قایم من نمیخوام داشت ببینه معذب بشه ( اگه جا داشت دسته گلم مینداخت سطل آشغالی که داداشم نبینه معذب شه )
و بعد عین همیشه شروع کرد قربون صدقه رفتن پسرش جلو من درحالیکه یکی از اون کلمات رو نسبت به من خطاب نمیکنه
اگه داداشم یه لیوان جا به جا کنه میگی کوه کنده و هزار بار میمیره براش و دقیقا دوباره همین کارا رو کرد
جلو داداشم حتی یه کلام نگفت که گلو من خریدم درصورتیکه همیشه کادوهای اونا رو صدبار جلو من میگفت
و با من برخوردش دوباره عین کوزت خونه بود و داداشمم به تبعش همونطور
این خونمون دائم نیستیم و زیاد رختخواب و اینا نداریم
آبگرمکن خونه خراب شده بود
حتی شب که اومدیم بخوابیم پتوی کلفت منو از رو سرم کشید و برد برا داداشم که دوتا پتو داشته باشه خرس گنده سردش نشه و من تا صبح با یه پتو نازک بودم تو سرما
امروز سر ظهر هم داداشم باهام بیخود دعوا کرد که طرف اونو گرفت دوباره درصورتیکه حق با من بود
واقعا من خیلی بدبختم که باوجودی که تک دخترم بین سه تا برادر رفتار پدر و مادرم اینه
هیچوقت دستم نمک نداشته
بابام که ازم متنفره مامانمم تا وقتی پسراش نباشن باهام خوبه بعدش انگار کلفت خونشم
میتونم بگم تو این دنیا هیچ آدمی نیست که اولویتش من باشم و متقابلاً از همه آدما بدم داره میاد