زنداداشم دائم از خودش تعریف میکنه کلاس میزاره پیش ما . از داداشم تعریف میکنه پیش همه که فلان چیزو خرید برام و این کارو کرد و اینا بهش چند باری گفتم تعریف نکن چشم میخورید
ما که حسود نیستیم
ولی خب بازم کار خودشو میکنه انگار عادتشه داداشمم واقعا دوسش داره پسر خوبیم هست برای زندگی
حرفای زنداداشمم درسته زندگیشون خداروشکر خوبه و همش میخواد بکنه تو چشم مردم ولی من میگم تعریف نکن
این یه مشکل
مشکل بعدی هم اینکه تا دعوت نشه نمیاد خونه مادرم
مادرم همش غر میزنه و میگه یه دونه عروس داریم ( فعلا یدونس ) نمیاد بهمون سر بزنه و منتظره دعوت بشه و براش شام انچنانی بزاریم تا بیاد و اصلا خودشو با ما یکی نمیدونه الان دوماهه ندیدیمش با اینکه فاصله ای هم نداره خونشون باهامون