موضوع بحث

اگه شام خونه مادرشوهرتون باشید و‌همچین کاری کنه چکار میکنید؟؟؟

| مشاهده متن کامل بحث + 83781 بازدید | 2412 پست

عزیزم می دونی تو چیکار کن از این دفعه قبل از اینکه بری خونشون شامتو بخور اونجا رفتی بگو گشنم نیست و غذا نمی خورم و فقط به بچت غذا بده به شوهرتم نگو چرا غذا نخوردی صد در صد بعد چند بار متوجه می شن بعد که برگشتی خونه دوباره یه چیزی بخور ولی قطع ارتباط با خانواده شوهر درست نیست مشکلات رو زیاد میکنه و تو روابط شما و همسرتون دیر یا زود تاثیر منفی داره همونطور که شما دوست ندارید همسرتون سمت خانواده شما حالا به هر دلیلی نیاد و باعث کینه می شه اگر هم شوهرت چیزی گفت و اعتراض کرد بهش بگو فقط به خاطر تو و اینکه خانوادت هستن میام اونجا و به دلیل رفتار اشتباهی که دارن و حس می کنم با منت بهم غذا می دن غذا نمی خورم

مشکل خودتی نه مادر شوهر .این جور مادر شوهرا انتظار زیادی از عروس دارن عروس مهمون نمیدونن بلکه تو بای ...

اره متاسفانه اینجور آدما عروس و‌واسه کار کردن میخوان فقط!!ولی موقع غذا خوردن عروس غریبه اس

مادرشوهر من نمیزاره من اونحا غذا بکشم مخصوصا خورشت


با شوهرتم کل کل نکن اون چیکار کنه که مادرش بده .حتما جاری نداری و عروس اولی اره؟

عروس اول‌و اخرم

میدونی من میگم تا شوهرم عکس العمل نشون نده اینا همچنان به کار خودشون ادامه میدن حالا من دنیا عکس العمل نشون بدم فایده نداره که هیچ‌متهم به پررویی میشم

مادر شوهر من هم اونجوریه یه بار اعتراص کردم گفت عروس که مهمون نیست استکان نیاوردم پاشو خودت بیار اصل ...

واییی یعنی چی‌خاک‌تو سرت با اون شکمت😯😯😯😯وقتی شام اونحا دعوت میکنه نرم؟؟شما مگه به خاطر شکمت جایی میری؟؟؟من صفحات قبلم توضیح دادم که محبورم‌ برم وگرنه هرروز باید قهر و بد رفتاری شوهرمو تحمل کنم

ببین عزیزم ناراحتی که داره ....من یکبار شوهرم بشقاب خورشتی رو از جلوی من برداشت ریخت واسه برادرش و زن داداشش وقتی مامانش گفت نه اونو بذار جلوی خودتون واسه اینا میکشم شوهرم گفت نه ما نمیخوریم من خیلی ناراحت شدم اما وقتی داشتیم برمیگشتیم خونه شوهرم گفت غذا کم بود (بخاطر مهمان ناخوانده ) من این کار رو کردم که مامانم خجالت نکشه اما بازم من ناراحت شده بودم....به نظر منم همونطور که جند تا از بچه ها گفتن سر سفره برو اما بعد بگو ممنون من میل ندارم میدم بچه بخوره بعدم بدون گلگی بیا خونتون بشین غذاتو بخور نخورده که نیستی غذای خونه خودتو بخور منت اینا رو هم نکش...من حال رو روزم خیلی بدتر از این حرفا بود شوهر من هزار برابر شوهرت گوش به فرمان مادرش و خونوادش بود اما بعد از ، از دست دادن بچم (هزاران بار دور از جون شما و بقیه) با داغون شدن من انگار شوهرم از خواب غفلت بیدار شد و تازه انگار متوجه شو دور و برش چه اتفاقایی داشته می افتاده

به کوهها که بنگری همه به بالا اشاره دارند....  

دختر خو زبون نداری

پیاده اش کن این مادر شوهره رو

احترام در مقابل احترام 

به همین سادگی

در روزگاری که همه از مرغ سخن میگویند کسی به فکر خروس نیست زیرا همه به فکر سیرشدن هستند ونه بیدارشدن.التماس تفکر 
عزیزم کامل حق داری دلخور شی اما حق نداری خودتو به خاطر رفتار زشت بقیه زجر بدی اصلا بهش فکرم نکن که ...

احتمالا اخر هفته بریم حتما این کارایی که شما و بقیه دوستان گفتن و‌انجام میدم

ممنون😘😘😘😘

شما خیلی خوبی 😍 خوش به سعادتش عروستون.  من که اولین مسافرتم با خونواده شوهرم فردای عقدم بود ر ...


اولین بار رفتیم قم من و مامانم و بابام و عروسمونم بردیم خونه ناهار خوردیم و توراه انقدر گفت گشنم شد بابام بردش پایین کلی خوراکی گرفت فقط سه تا کیک خورد  بعد تو حرم انقدر گفت گشنمه زنگ زد به بابام  گفت زود بیا بیرون دارم می میرم از گشنگی ما هم زیارتمون نصفه موند بابام هم ساعت 4 بعد از ظهر برامون ساندویچ گرفت بعد ساعت شد هفت دوباره گفت بابا مردیم یه چیزی بخوریم دهنمون خشک شد بابام بردمون کبابی دیگه برگشتیم خونه خواهرم شام درست کرده بود ما که نخوردیم اون نشست سر سفره       بابام و مامانم همش ذوق می کردن می گفتن با اینکه خرج خوردو خوراکش بالاس ولی خوبیش به اینه که تو این دوره زمونه که عروسا فاصله می گیرن از خانواده شوهر با ما اومد بیرون

بنظرم مساله رو رو خانواده خودش نیاره بهتره شوهر ایشون کلا معلومه فقط خودشو میبینه 

دقيقا الن مشكل شوهرشه و خودشون ك اينقد رو داده ، منم ى بار خونه مادرشوهرم بوديم افطارى بعد مادرشوهرم ب من غذا تعارف نزد من فقط نون پنير خوردم اينقد بغض كرده بودم بعدش ب شوهرم گفتم ك ببين چ رفتارى كرد مادرت شوهرمم خجالت كشيد ديگه كله ماه رمضون افطار خونه ى ما بوديم ، اون موقع نامزد بوديم

یک ذره زنیت داشته باش نازان😬😬😬😬

اگه تصمیم داری سر سفره اون زن بنشینی وقتی بشقابو برداشت بلند حرفتو بزن یا از جلوی دخترش ودامادش بردار بگو شرمنده مادر بازهم برای شما نیکشه

چندبار که اینطوری کنی حالش جامیاد

لطفا سیب زمینی نباش

در روزگاری که همه از مرغ سخن میگویند کسی به فکر خروس نیست زیرا همه به فکر سیرشدن هستند ونه بیدارشدن.التماس تفکر 

تا صفحه 4 خوندم خيلي ناراحت شدم

چقدر مادرشوهرت عوضيه 

مادرشوهر منم اينطوري بود، البته به پسراش خيلي اهميت ميده واسشون غذا ميكشه پر و پيمون، حالا بقيه هرچي خوردن خوردن

خب شوهرم مي ديد من غذا كم مي كشم (خب روم نميشد دستمو دراز كنم مثلا گوشت خورشت رو بكشم واسه خودم ) يا يك قاشق آب خورشت ميريختم واسه خودم، غذاشو با من عوض ميكرد چند بار مادرشوهرم به پسرش گفت تو غذاي خودتو بخور من واسش غذا ميزارم ، بعد از اون ديگه مادرشوهرم واسه منم غذا ميكشه پر و پيمون 


كاش آلزايمر بگيرم.... داشتن حافظه خوب بدترين مجازاته

دوتاراه به نظرم ميرسه البته اگه خودمن بودم كلايانميرفتم يامثل خودش رفتارميكردم اما باشرايط شما

اول اينكه قبل اينكه بري خونشون غذاتاتو خونه بخورواونجابگو اشتهاندارم بزارواسه شوهرت وداماداش بكشه تاجونش دربياد-دومين راه پروباش خودت برو واسه پسرت يه بشقاب جدابيار غذابكش وواسه خودتم كنارشوهرت بشين وازبشقاب شوهرت خورشت بكش وازشوهرتم بخواه اونجامراعاتتو بكنه

دليل تمام استرس،اضطراب وافسردگي هامون اينه كه:وجودخودمونوناديده ميگيريم وبراي خشنودكردن ديگران زندگي ميكنيم
مادر شوهر من هم اونجوریه یه بار اعتراص کردم گفت عروس که مهمون نیست استکان نیاوردم پاشو خودت بیار اصل ...


وااااا این چه طرز حرف زدنه بنده خدا مگه چیکار کرده دزدی که نکرده اونا رفتارشون زشته والا خونه عروس و مادرشوهر نداره مگه جنگه 

یه جاری دارم که هر وقت میاد خونه مادر شوهر  .مادر شوهر هر چی بذاره میگه من دوس ندارم این غذا رو ...

فکر این دوستمونم خوبه ....بذار زبون بچه که بچه بگه ....بعدم شما در حمایت از بچه بگو ( باخنده ) آخیییییییی عزیزم میگن حرف راستو باید از بچه شنید 

به کوهها که بنگری همه به بالا اشاره دارند....  

شما بايد به شوهرت بفهموني كه كار مادرت زشته 

قبل از اينكه بري خونه مادرشوهرت به شوهرت بگو لطفا سر سفره غذاتو با من عوض كن تا من اول بچه رو سير كنم ، بچه كه غذا بخور من خيالم راحت ميشه، بالاخره بچه است ديگه بايد از نظر غذايي تأمين بشه ، نميشه كه گوشت و اينجور چيزها رو نخوره (آخه غذاي من اصلا توش گوشت نداره )

بگو بهش يه وقت ازم ناراحت نشي ها واسه بچه ميگم خودم كه اصلا غذا خور نيستم 

چندبار كه شوهرت غذاشو با تو عوض كنه بالاخره مادرشوهرت ازش ميپرسه چرا اينكارو ميكني 

اونوقت شوهرت بايد بهش بگه كه بچه ام از هر چيزي مهمتره اول بچه سير بشه حالا من هر چي كه بخورم مهم نيست

كاش آلزايمر بگيرم.... داشتن حافظه خوب بدترين مجازاته

اي واي اينجا هنوز هست دوباره حرصم گرفت

عزيزم دوستان راست ميگن به نظرم هيچي بهشون نگو نه شوهرت نه ننش

با عمل ثابت كن كه بدت مياد خونشون هيچي نخور و غذا رو بده بچت بعد بيا خونه جللو شوهرت با اشتها غذا بخور

فقط يك كار ميتوني بكني اونم اينكه از مادرت بخواي ديگه اينقدر اين شوهرتو تحويل نگيره اون خودش نازكش زياد داره

در بدترينِ ما آنقدر خوبي هست ،و در بهترينِ ما آنقدر بدي هست ،كه هيچ يك از ما اين حق را نداريم كه از ديگري عيب جويي كنيم .
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

پربازدیدترین موضوعات امروز
داغ ترین های امروز