2777
2789

مگه خودت این شغلو انتخاب نکردی؟! چرا رفتی از مریض شکایت کردی تو بی وجدانی مگه نمیدونی مریض و همراه مریض حالشون خوب نیست اگر فحش دادن بخاطر حالشونه


اما همینجا من هروقت از روی عصبانیت و ناراحتی تاپیکی زدم و یکم با خشم صحبت کردم و ادبیاتم تند بود(بدون توهین به هیچ کاربری ‌صرفا ادبیاتم تند بوده) 


فورا دهن گشادشون باز میشه میگن تو اصلا از لحنت مشخصه چجوری آدمی هستی،تو اصلا فلانی بهمانی حقته فلان بلا سرت اومده. 


پس بابا برید بمیرید چه مرگتونه انقدر واسه پرستارا گارد میگیرید؟ آخرش تو عصبانیت فحش دادن طبیعیه یا غیر طبیعی؟.؟؟؟؟؟؟ 

🩷سزاموئید=اصطلاح آناتومیکال برای استخوان های کنجدی بدن؛الهام گرفته از جثهٔ ریزنقشم(اردیبهشت 1403)|| من تنهاییام رو کشیدم،حسرتام رو خوردم،حس مضخرف ناکافی بودن رو بیشتر از هرکسی از نبودنات و نخواستنات تجربه کردم،فرصتام رو هم دادم،دیگه درست هم بشی و بیای سراغم منم که دیگه "نمیخوام".(29فروردین1404)||من تمام خاطراتی که حتی در ذهنم از تو داشتم را پاک کردم دیگر تمایلی برای فکرکردن به آنها ندارم، خاطرات خوبت حسرت و نفس عمیقی را در من زنده میکند و خاطرات بد ات نفرت و دل شکستگی را، هیچکدامشان را نمیخواهم یادآوری کنم، از تو برای من فقط یک حس به جا مانده، یک حس قدیمی و کمرنگ که گه گداری از دلم میگذرد... (10تیر 1404)|| فکرمیکردم از تو درمان شده ام، مثل مخدری که از خون بیرون میرود. خواستم بنویسم سم، دلم نیامد. هم آینده ای برایمان وجود ندارد و هم ترک عادت فکرکردن به تو برایم غیرممکن شده است. هم نمی‌خواهم برگردی و هم دلم برایت تنگ شده، نمی‌دانم اگر دوباره پیغامی از تو بگیرم چه حسی خواهم داشت(27 تیر 1404)|| پس از تو، دیگر پذیرش نبودن ها، رفتن ها و پذیرش اینکه انسان ها نا امید کننده اند برایم راحت تر است (16شهریور1404)|| از من انسان جدیدی ساخته شده،کمی بی عاطفه تر کمی قدرتمند تر، کمی اجتماعی تر، اما در حق مردم مهربان تر شده ام، هنوز اعتقاد دارم اعمال انسان به او برمیگردد، از نگاه به گذشته بدم می آید، گذشته برای من تمام شده(1 آذر 1404)|||

فقط واسه مریض طبیعیه

پرستارا باید با لبخند گریه کنن🤡

چو روزی مرا عمر پایان رسید💔زمانی که جانم ز تن پر کشید❤️‍🩹نه تابوت باید مرا بر بدن✨️نه با مومیایی کنیدم کفن🖤که هر بند این پیکرم بعد از این💫شود جزئی از خاک ایران زمین🥺❤️‍🔥     #کوروش_بزرگ

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

یا خدا گل 

آراااااام 

توهین و فحش قطعا که سزاوار وسی نیست و به کسی حقی در این رابطه داده نشده اما خب گاهی برخی ها متاسفانه بکار نیبرن که بسته به میزان شعور نداشته و گاهی به سبب شرایط سختی هیت که فرد تحمل میکنه مثلا عزیزی از دیت داده اما باز هم خق اس نیست 

کلا فحش دادن غیر طبیعیه حالا فرق نداره کی باشه 

همراه بیمار می‌خواد باشه تا خود شما

هرکسیم که حق فحاشی کردن رو به همراه بیمار میده قطعا مشکل داره باید به روانشناس مراجعه کنه

"ارغوان میبینی؟ به تماشاگهِ ویرانیِ ما آمده‌اند..." "ملتی هستیم که هنوز خشنونت رو مردونگی، حماقت رو نجابت، شادی رو هرزگی، دزدی رو زندگی میدونیم؛ راه درازتری تا انسانیت داریم. و راه دراز تری تا آرامش و عشق." "مدرسه که میرفتیم، هربار که دفتر مشقمون رو جا می ذاشتیم معلممون میگفت: مواظب باش خودتو جا نذاری! ما می خندیدیم و فکر می کردیم نمیتونیم خودمونو جا بذاریم! بزرگ که شدیم بارها و بارها خودمونو جا گذاشتیم؛ توی یه کافه، توی یه خیابون، توی یه شعر..." " اگه سوال در زمینه کنکور تجربی داشتید بپرسید 📚🤍"

یا خدا گل آراااااام توهین و فحش قطعا که سزاوار وسی نیست و به کسی حقی در این رابطه داده نشده اما خب گ ...

عزیز از دست بدن؟؟ کجای کاری شما؟ 

طرف دو هفته اسهال داره زورش میاد تن لششو برسونه به دکتر 

فشارش پایینه بدنش بی آبه)بی آب! رگش بالا نمیاد یکبار که رگش خراب میشه همراه مریض خودشو شرحه شرحه میکنه وایییی هیچی بلد نیستید هیچی سرتون نمیشه سوراخ سوراخمون کردن 

د آخه ابله اگر انقدر سلامتیت و بدنت مهم بود زودتر میومدی دکتر! 

🩷سزاموئید=اصطلاح آناتومیکال برای استخوان های کنجدی بدن؛الهام گرفته از جثهٔ ریزنقشم(اردیبهشت 1403)|| من تنهاییام رو کشیدم،حسرتام رو خوردم،حس مضخرف ناکافی بودن رو بیشتر از هرکسی از نبودنات و نخواستنات تجربه کردم،فرصتام رو هم دادم،دیگه درست هم بشی و بیای سراغم منم که دیگه "نمیخوام".(29فروردین1404)||من تمام خاطراتی که حتی در ذهنم از تو داشتم را پاک کردم دیگر تمایلی برای فکرکردن به آنها ندارم، خاطرات خوبت حسرت و نفس عمیقی را در من زنده میکند و خاطرات بد ات نفرت و دل شکستگی را، هیچکدامشان را نمیخواهم یادآوری کنم، از تو برای من فقط یک حس به جا مانده، یک حس قدیمی و کمرنگ که گه گداری از دلم میگذرد... (10تیر 1404)|| فکرمیکردم از تو درمان شده ام، مثل مخدری که از خون بیرون میرود. خواستم بنویسم سم، دلم نیامد. هم آینده ای برایمان وجود ندارد و هم ترک عادت فکرکردن به تو برایم غیرممکن شده است. هم نمی‌خواهم برگردی و هم دلم برایت تنگ شده، نمی‌دانم اگر دوباره پیغامی از تو بگیرم چه حسی خواهم داشت(27 تیر 1404)|| پس از تو، دیگر پذیرش نبودن ها، رفتن ها و پذیرش اینکه انسان ها نا امید کننده اند برایم راحت تر است (16شهریور1404)|| از من انسان جدیدی ساخته شده،کمی بی عاطفه تر کمی قدرتمند تر، کمی اجتماعی تر، اما در حق مردم مهربان تر شده ام، هنوز اعتقاد دارم اعمال انسان به او برمیگردد، از نگاه به گذشته بدم می آید، گذشته برای من تمام شده(1 آذر 1404)|||

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز