فقط ترسش بده من خودم تا روزی که عروس شدم هیچ وقت نمیزدم همه میدونستم میترسم کاریم نداشتن تا چند ماه طول میکشد تا خوب بشم
چند روز بعد ازدواجم سرمایی خوردم که نگو اول رفتم درمانگاه برام آمپول نوشت شوهرم رفت بگیره زدم زیر گریه من نمیزنم
اون شب رو در رفتم
شب بعدش بدتر از قبل شدم شوهرم با داد و بیداد زورکی بردم آمپول بزنم یعنی نفس نداشتم اینقدر میترسیدم تپش قلب شدید گرفته بودم که ول کن نبود ولی وقتی زدم خودم هم خندم گرفته بود که ازاین میترسیدم
ولی حقیقتا الان هم بعد از چند سال هروقت قرارع بزنم با این که میدونم درد نداره ولی از ترس و تپش میمیرم وزنده میشم