انقدر ازش متنفرم انقدر متنفرم که بر میگرده با وجود همه خراب کاریاش منو هنوزم تحقیر میکنه
از کارای خرابیش که یه کار خرابی کرده بود سیمکارتشو سوزوند اومد بزور از منو گرفت بعدش همش میگفت چتاتو با پسرا دیدم خدا شاهده من با هیچ کس چت نکردم همش تهمت بلده بزنه
از کلاس سومم یادمه یه روز رفته بودیم لباس بخرم لباسی خوشم نیومد نگرفتم اخه تنگ هم بودن بعد بیرون رفتن از مغازه بردم داخل یه کوچه انقدر زدم کلاه کاپشنمو کشید من خفه شده بودم موهامو میگرفت سرمو بلند میکرد تو صورتم سیلی میزد همه کوچه ریخته بودن بیرون هیچ کس کمکم نکرد یه روزم یاده دختر داییم مسخرم کرد منم جوابشو دادم اومدیم خونه تا راه جلو مردم میزد تو صورتم هیچ خاطره خوشی ازش ندارم هیچ وقت نمیبخشمش
انقدر کاراش زیاده تو خونه تو بیرون روانی بازیاش زیاده که من همین موردارو یادمه