چند روزه عراق بوده بعد امشب برگشت اومد دم در ببیندم من یکم احساس میکنم سرما خوردم گفت برو بپوش اومدم دنبالت بریم شام بیرون از اون طرفم می برمت دکتر منم گفتم خستم نمیتونم بیام بهش برخورد گفت من از صبح پشت فرمونم هنوز خونه خودمون نرفتم ماشین رو گذاشتم گاراژ مستقیم اومدم پیش تو بعد تو میگی خسته ای اشکالی نداره البته با لحن آروم گفت بعد گفتم خب صبر کن حاضر میشم گفت نمیخواد گفتم بیا تو گفت خستم م فلان ساعته نخوابیدم میرم خونه اگه شب حالت بد بود گوشیم رو صداس بزنگ بیام ببرمت دکتر ناراحت شد حقم داشت خاک تو سرم🥲