من با عشق با شوهرم ازدواج کردم اما الان انگار همه عشقم نسبت بهش از بین رفته
انگار نمیخوامش ، همش دنبال اینم باهاش دعوا کنم ازش خوشم نمیاد دیگه
من هیچی نمیخوام فقط توجه و محبت میخوام
چهار پنج بارم صحبت کردم بهش گفتم و هربار میگفت اره حق داری من به اندازه کافی بهت محبت نمیکنم دو سه روز محبت خیلی میکرد باز مثل روز اولش میشد
همه محبتاش همه بغل کردناش تو تخته تو تخت خواب پیرمرد هفتاد ساله هم بلده محبت کنه به چه درد من میخوره آخه
دیشب دید من خوابم و هوا سرده یه لطف نکرد گوشیو بذاره کنار یه پتو روم بندازه دید خوابم یه لطف نکرد صدا گوشیو کم کنه ، امروز دارم باهاش تو حیاط صحبت میکنم وسط حرفم میره سوار ماشین میشه ، من یه مردی میخوام واسم ارزش قائل باشه چیه این کارا همش زبونی میگه دوست دارم خب به بار این دوست دارم گفتنات رو ثابت کن یه بار تو عمل نشون بده