دیشب داشتیم یوسف میدیدم رو شوخی همسرم گف چ عشقی میکردن پیامبرا چن تا چن تا زن میگرفتن هرشب با یکی منم خیلی ناراحت شدم شروع کردم دعوا کردن باهاش اونم هی گف بخدا شوخی بود چقد بی جنبه ای قهر کردم رفتم تو اتاق هی اومد اذیتم کرد تیکه انداخت قلقلکم کرد گف بخدا شوخی کردم کی بهتر از تو هی قربون صدقم رفت ولی من فقط فحش دادم گفتم برو گمشو بیشوری و فلان
اونم گف اه چقد بی جنبه ای ده بار معذرت خواهی کردن گفتم بخوره تو سرت این شوخی نیس حالا اون دست پیش گرفته از دیشب باهم حرف نزدیم ب بچه ها میگف شب آماده باشید میایم بریم بیرون
چطوری باهاش رفتار کنم اینقد مغروره ک عمرا دیگ معذرت خواهی کنه نهایت بیاد یا قلقلکم بده یا تیکه بندازه یا شوخی دستی
ولی ب شدت ناراحتم دلم شکست