ماکلا ی برادر ی حواهریم و من ۱۲ سال بزرگترم .بقدری داداشمو دوس دارم ک حتی وقتی تا سر کوچه هم میره انواع فکروخیال ها میاد توسرم دست خودمم نیس جامعه ناامنه یاد پدوفیل میفتم یاد ادمای ربوده شده ای ک پیدا نشدن
وقتی سرما میخوره انگار ی اتفاق بزرگ تو زندگیم افتاده
تو خونه وقتی صداش میزنم فقط بش میگم نفس اجی