خیلیا شاید شرایط منوبدونین وضعیتمونو..یه خیاطی بود گفتم منم برم کارکنم پول دربیارم باهاشون حرف زدم که برم رفتم حرف زدم گفتن اتوکاری میخایم هرمانتوسه هزارتومان بستگی به خودت داره چقدرکارکنی روزی صد تااتوکن بشه صدوپنجاه گفتم باشه به بچم دارم کوچیکه گفت اگه شلوغ نیست بیار..امروز وسط اسباب کشی رفتم ساعت هشت صبح بخدا تنبل نیستم بااین وضع دستم فقط تونستم ده تارواتوبزنم مانتوها لی بودن خیلیم سخت بود استینوباید مینداختی یجا اصلا خط نمیفتاذو..چند ساعت سرپا واستادم عرق می ریختم اتومیمردم و...
اتومیکردم..طفلی دخترمم زیرپای من دراز کشیده بود جانداشت که حتی به صندلی که بشینه هی میگفت مامان گشنمه نه صبحانه خورده بودیم نه ناهار..من واستادم اون خانمه صاحب کارآومد گفتم این اتو خیلی سخته به من یه کار دیگه بده
رفت نگاه کرد گفت خیلی خوب اتوکردی و..حالابروبشین پشت چرخ دوتادوخت ساده یاد داد انجام دادم چندتا خط دایره کشید گفت زیگزال طور بدور دوختن چند تا اونم گفت دونه به دونه بردم نشونش دادم گفت هنوز جای کار داره بخدا به طوری بود که ترانه الآنشم پامونمیتونم تکون بدم ..کاراشونم بطوری بود که بایدمانتوکامل میدوختی بهت آخرش سی هزارتومان بده اونم چند روز طول میکشید گفتم اونو نمیتونم گفت پس وسط کار هم لایی میچسبونی هم اتو و
هیچ حرفیم ازپول نزد..گفت حالا میخوای بیا نمیخای نیا..من که نمیتونستم ولی پول اون ده تامانتوروهم نداد انگارباخودش بود که کی پول بده کی نده که اونم بده یانه چهارنفربراش کارمیکردم همشونم افغانی بودن و هرکاری میکردن یکیشون اونور به اینور یکیشون اونور ..حالامیخام دیگه نرم همون سبزی پاک کردن خودم خوبه من سخت میگیرن یااینجوریه...بخدا پام یجوری دردمیکنه انگارقطع شده تسویشونم روزانه بود به گفته خودش