بعد دو شبه از سرکار ک میاد خونه اونوقه
بهش میگم چته میگه هیچی
دلم درد میکنه یا دندونم درد میکنه
زانوم ورم شدید داره بسکه دنبال بچه دویدم بعد اصن انگار براش مهم نی
بعد هیچیم ک برام نیورد از سفر بت اینکه میدونه چ پوستی ازم کنده شد وقتیم ک میگم چرا میگه باور کن چیز قشنگی ندیدم برات بخرم گفتم بری همینجا بخری خودت
آی لجم میگیره ازین جملش
بعد امشب ک بهش میگم من پوستم تو خونه داره کنده میشه تو اصلا منا نمیبینی کارامو نمیبینی میگه تو دیوونه ایی من اگ جا تو بودم تو خونه با بچم عشق و حال میکردم
یعنی واقعا نمیفهمه چ قدر این بچه منا صب تا شب میدوونه کارمو قشنگ بی ارزش میکنه
الانم گرفته راحت خوابیده منم با این زانوی داغونم باید همچنان بچه داری کنم
یعنی دارم خفه میشم از بغض
خاک تو سر بدبختم