2777
2789

من اومدم از تجربه ۱۶ ساله مادربزرگ و پدر بزرگ پیر و مریضم بگم 

زمانی که من ۱۰ سالم بود مادربزرگم آنقدر مریض شد که دیگه به زور دستشویی میرفت در نتیجه مادرم و خاله هام رفتن ۲۴ ساعته مراقبت از مادربزرگم. 

مثلا ۲۴ ساعت مادرم، ۲۴ ساعت خاله ام و ۲۴ ساعت اون یکی خالم . ۵ تا دایی هم داشتم که کاری نمیکردن.

مامانم خیلی وابسته بود. تصور کنید اون سن چقدر من میترسیدم از تنهایی .دوسال بعد در ۱۲ سالگی گفتم پرستار بگیرید .چنان دعوایی مادرم با من کرد که نگم. 

تا اینکه بالاخره پرستار گرفتن که صبح تا ظهر بیاد و ظهر تا فردا صبح مادرم و خاله هام. بعد از مدتی شوهر خالم رفت گفت پسر ها شب ها بیان . جنگ شد از طرف یکی از داییام ولی بالاخره اومدن .

برنامه اینجوری شد: صبح تا ظهر پرستار. ظهر ساعت ۱۱ دخترا تا ۹ شب . ۹ شب تا ۷ صبح پسرا .

لازمه بگم من به عنوان یک بچه بازم میترسیدم این حجم تنها بودم اما خب مادربزرگم رو خیلی دوست داشتم .

دیگه مادربزرگم دستشویی هم نمیرفت و پوشک میشد.

ادامه در پست بعدی.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

به عنوان کسی که مادر و پدر همسرم هردو الزایمر دارن کاملا درکت میکنم . ما براشون پرستار شبانه روزی گرفتیم . خودمون هم توی ساختمانشون هستیم هر شب سر میزنیم . ۳ تا دختر هم دارن که مهمون میان مهمون میرن 

بعد کم کم پسرها کم کار تر شدند چون باید پوشک میشد. 

طبیعتا دخترا میرفتن از ظهر تا صبح .

شما متن رو همینجوری میخونید اما نمی‌تونید تصور کنید چقدر زندگی تیره و تار بود. تمام همسن های من فکر بازی و شادی بودند من باید خونه میموندم و غذا بابام اینا رو میدادم و درس میخوندم و... . هرچند مامانم همه چی رو آماده میکرد ولی بودنش نیاز بود. 


مدتی گذشت مادر بزرگ مرحومم سرطان گرفتند و هییییچ کاری نمیشد کرد. آدم های ثروتمندی بودند بسیار ثروتمند ولی نمیشد عمل کرد. مادرم ذره ذره آب میشد.خاله هام آنچنان درگیر نمیکردن خودشون رو. اما مادرم از همه دنیا بیشتر اونارو دوست داشت .هر چند منو داداشام هم دوست داشت.

پرستار هم ساعتش بیشتر شد ولی مدام دزدی میکردن یا درست گوش نمیدادن به شدت پررو و پر مدعا بودند. خیر نبینن هرجا الان هستن. 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108