2777
2789

بچه ها من چندماهه میخوام جدا بشم کاراشو میکردم وکیل و خونه جدا و ...

بعد یه جریانی پیش اومد تاپیکای قبلی هست که مجبور شدم با شوهرم حرف بزنم

قضیه از این قراره شوهر من از تقریبا یک سال و نیم دوسال پیش یهو دستاش کم توان میشد ولی خیلی جزئی نه همیشه منم شک کردم 

اما تازگیا کلا دستاش بی حس میشد گوشی از دستش می افتاد یا تعادل کامل حین راه رفتن نداره اما بیشتر دستاش بی حس میشد الان یک هفته ای میشه فهمیده ام اس داره مدارکشو نشونم داد الان من دوسش دارم چندماهه روزگارم سیاه همش گریه افسردگی فکر‌میکردم دوسش ندارم ولی وقتی جدا شدم فهمیدم خیلی وابستم از پدرمادرم بیشتر دوسش دارم بنظرتون برگردم باهاش چون گفته من دکتر نمیرم اگه برنگردی میرم تو روستای دوری خونه میگیرم تنها زندگی میکنم راست میگه همه کار عجیبی انجام میده

ولی میترسم برگردم با چشم ببینم هرروز بدتر میشه خیلی حالم بده توروخدا ام اس درمان داره بین دوراهی موندم شوهرم ادم زندگی نیست هرروز بحث داریم حتی این یه روزی که حرف زدیم اخرش با دعوا تموم شد دلمو میشکنه بعدش میاد معذرت خواهی که برام فرقی نداره بعدش 

الان میخواستم برگردم ولی هرکار میکنم دلم صاف نمیشه از بس دلمو شکسته حس میکنم حتی باهاش حرف میزنم دارم به شخصیتم توهین میکنم چون واقعانم همینه اما دلم حرف حالیش نمیشه دست خودم نیست بدجوری بی قرارم از طرفی میترسم وضعیتش بدتر بشه از طرفی توان ندارم دیگه هرروز ناراحتی بکشم دلم بشکنه بچه هم داریم 

اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب می‌کنم تابتوانم به بی‌عدالتی اعتراض کنم ....من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در دهانم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و از همۀ موجودات نفرت پیدا کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن...!

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

واقعا دلت میاد جدا شیفردا جواب بچت رو میتونی بدی اگه تو جای اون بودی میپذیرفتی همسرت ولت کنه

قضیه جدایی قدیمیه 

خیانت کرد اهل کار کردن درست حسابی هم نیست اخلاقشم گوهه ولی همو دوست داریم 


اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب می‌کنم تابتوانم به بی‌عدالتی اعتراض کنم ....من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در دهانم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و از همۀ موجودات نفرت پیدا کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن...!

عزیزم درمان داره 

چون یک بیماری ه که روان اوم بستگی داده واگه تنش نداشته باشع زودتر خوب میشع 

فامیل ما حتی روی ولیچر نشت ویک چشمش پلکش افتاد 

باز الان خوب شده وزندگی کاملا عادی داره

خوش بین باش نسبت به همه چی😍....بد به دلت راه نده☺
برگرد

نمیتونم بدی هاشو فراموش کنم 

ولی وضعش خوب نبود تو ۵ دقیقه. ۳ بار گوشی از دستش افتاد‌ البته خودشو خیلی محکم میگیره 

اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب می‌کنم تابتوانم به بی‌عدالتی اعتراض کنم ....من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در دهانم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و از همۀ موجودات نفرت پیدا کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن...!

عزیزم درمان داره چون یک بیماری ه که روان اوم بستگی داده واگه تنش نداشته باشع زودتر خوب میشع فامیل ما ...

یعنی با درمان میشه بهترشد یا حداقل وضعیتش ثابت باشه

اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب می‌کنم تابتوانم به بی‌عدالتی اعتراض کنم ....من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در دهانم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و از همۀ موجودات نفرت پیدا کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن...!

نمیتونم بدی هاشو فراموش کنم ولی وضعش خوب نبود تو ۵ دقیقه. ۳ بار گوشی از دستش افتاد‌ البته خودشو خیلی ...

ببین اعصابش خرابه عصبی از اعصاب خرابیشه که خیانت هم کرده بنظرم نرو

یعنی با درمان میشه بهترشد یا حداقل وضعیتش ثابت باشه

اره باید ببری بستری کنی 

فک کنم 

بعد خوب میشع د نباید زیاد دعوا تو زندگی تون باشع تا زودتر خوب بشه

خوش بین باش نسبت به همه چی😍....بد به دلت راه نده☺
ببین اعصابش خرابه عصبی از اعصاب خرابیشه که خیانت هم کرده بنظرم نرو

جریان بیماری رو که نمیدونست تازه فهمیده عصبی نیست تو بحث عصبی میشه همه چی میگه دوساعت بعد میوفته به گوه خوردن ولی چه فایده 

اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب می‌کنم تابتوانم به بی‌عدالتی اعتراض کنم ....من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در دهانم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و از همۀ موجودات نفرت پیدا کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن...!

کی خرج خونه رومیده

من

خودشم کار میکرد مربی بدنسازیه اسنپ میرفت

تو شرکتای خصوصی هم میرفت بعد دوماه ول میکرد 

اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب می‌کنم تابتوانم به بی‌عدالتی اعتراض کنم ....من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در دهانم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و از همۀ موجودات نفرت پیدا کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن...!

شاید میخواد خودشو لوس کنه برات ک برگردی،درمورد جریان اون ساختمون و پولت باهاش حرف زدی؟

نه از دوسال پیش همینجوریه من شک کرده بودم ولی چیزی نگفتم الان ۱۲ کیلو لاغر شده خیلی داغون 

اره گفتم با زنه حرف زد زنه گفته اول برج بیاید تا حلش کنیم 

بعد بهم پیام داده همسرتون انقدر اقا و خوبه شما چرا انقدر اذیت میکنی منو!!

اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را انتخاب کنم، آزادی را انتخاب می‌کنم تابتوانم به بی‌عدالتی اعتراض کنم ....من مي‌دانستم نوميدي هست، اما نمي‌دانستم يعني چه. من هم مثل همه خيال مي‌کردم که نوميدي بيماري روح است. اما نه، بدن زجر مي‌کشد. پوست تنم درد مي‌کند، سينه‌ام، دست و پايم. سرم خالي است و دلم به هم مي‌خورد. و از همه بدتر اين طعمي است که در دهانم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ اينها با هم. کافي است زبانم را تکان بدهم تا دنيا سياه بشود و از همۀ موجودات نفرت پیدا کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن...!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792