تو این رابطه واقعا خیلی اذیت شدم هم بخاطره اخلاق خودم هم بخاطره کارای پارتنرم
من با استاد خودم یک سال دوست بودم هر وقت کات کردم رفتم یا اون اومد سراغم یا هر وقت من میرفتم اصلا نمیگفت نمیخوامت همش قسم میخورد دوسم داره باهم خوب بودیم ولی مثلا یه اخلاقش که اذیتم میکرد این بود که ۲بار در روز پیام میداد سر قرارم میومد ولی بعضی موقع ها میگفت کار داره من این اخرا یه اخلاق بد که پیدا کرده پشت هم عصبی میشدم یا اون یکم دیر جواب میداد پیام میدادم اونم سین نمیکرد بعضی موقع ها که باهام بحث نکنه ولی بعضی موقع از قصد این کارو میکرد چون میدید زیاد بهش پیام میدم وقتی که داشتم میرفتم از رابطه میومد یه عالمه قسم میخورد که دوسم داره که نرم
من کلا بدبین بودم بهش چند بار تهمت زدم که با دانشجوش در ارتباطه ولی اون اصلا بهم بی احترامی و بی ادبی نمیکرد فقط میگفت خجالت بکش
خلاصه چون دیدم ولم نمیکنه هی قسم میخوره دوسم داره ولی این کارارو میکنه گفتم شاید بخاطره ترس دانشگاه ولم نمیکنه بهش اومدم الکی گفتم یک سال عاشقت نبودم فقط داشتم فیلم بازی میکردم برات اونم باور کرد ولی خداشاهده بازم ولم نکرد توی یک ماه ۱۰بار بهم پیام داد که دلتنگمه و محبت میکرد
منم برگشتم سمتش قرار گذاشتیم بعد یک ماه حتی کار نداشتم بهم گفت خودم برات پیدا میکنم منم گفتم فرصت بده تصمیم بگیرم پیام نده اونم گفت باشه ولی ۳روز بعد باز پیام داد که دوست دارم و دلتنگتم منم جوابشو دادم
اخر هفته رفته بود کوه بعد پیاممو دیر سین کرد منم تهمت زدم که با دختر رفتی اونم ویس و عکس و فیلم داد که با همکار مردشه سر این موضوع خیلی از دستم عصبی شد حتی معذرخواهی کردم سین کرد جواب نداد منم هی پیام دادم اونم سین نمیکرد بهمم گفت من نمیتونم مثل تو توهین کنم برای همین جواب نمیدم منم گفتم کشته مرده تو نیستم
بعدش اروم شدم رفتم سمتش گفتم میخوام این دفعه با ارامش باشه رابطمون بیا باهم حرف بزنیم حضوری اونم گفت چه عالی استقبال کرد حتی گفتم این رابطه رو میخوای گفت اره بخدا قسم ولی برای قرار حضوری هی چند بار گفت هفته بعدی میبینمت ولی روز نمیگفت اخرم گفت جهارشنبه ولی بهم پیام داد ۳بار عذرخواهی کرد گفت نمیتونم بیا باید برم لرستان حتی گفت شنبه هر ساعتی بگی میام پیشت منم گفتم باشه برو ولی این رابطه رو میخوای واقعا اونم گفت به روح پدرم انقد عاشقتم به جدایی فکرم نکردم تا حالا ولی من بازم کنترلمو از دست دادم باهاش بحث کردم حتی بهش گفتم هرزه🤦♀️اونم گفت این حرفتو تا اخر عمرم فراموش نمیکنم فقط گفت خجالت بکش بعد بهش گفتم منو فراموش بکن اونم گفت کاش حدااقل با خوبی و احترام تمومش میکردی
به نظرتون تقصیر کدوممونه؟اگه اخه اصلا متو دوست نداره یا کسی تو زندگیشه که از من براش مهمه چرا پس خودش بعد کات هی اومد سمتم اینجوریم برام قسم میخوره که دوسم داره؟