اشکال نداره، میخوان باهات بازی کنن😂
یادمه یکبار بابام سرکار بود و مامانمو داداشمم بازار بودن ساعت 8 شب بود ، تنها تو خونه بودم. خونمونم بزرگه، صدای ظروف از آشپزخونه میومد بعد یکی که اسممو صدا کرد.
حدود 10بار اینطوری شده برام.
ی بارم مامانم جفتم دراز کشیده بود و من سرم تو گوشی بود، تو اتاق مامان بابام نشسته بودیم مثلا تیوی میدیدیم. درحالیکه من اصلا توجه نمیکردم، بعد اتاق مامانبابام جفت آشپزخونه س ، در باز بود یهو یه زن چادری که کمرش به من بود سریع رفت تو راهرو.
فک کردم مامانمه داد زدم مامان، مامانم جفتم بود گفت چته داد میزنی
کلا اون زمان طبقه دوم خونمون جن داره، نمیدونم دیگه رسیده بود اینجا یا نه 😂 ولی قرآن و اینا خوندیم رفت
این قضایا برا هفت سال پیشه