ببین تا کسی مطلقا تنهایی زندگی نکرده باشه درکی نداره! زحمت نده به خودت.
حالا ما مجردی. من طلاق گرفتم. قططططعا خونه شوهرم از نظر امورات زندگی اسایش بیشتری داشتم.
شوهرم به شدت عوضی و بیمهر و خرج نکن بود. ولی دیگه وقتی سقف آپارتمان آب میداد، من درگیر نمیشدم.
ماهانه اینترنت رو شارژ میکرد.
یک آشغال رو دم در میذاشت دیگه. من محجبهام. گاهی سه ساعت حجاب میکنم که آشعال بذارم دم در!
ماشین مشگل داشت دیگه خودش درست میکرد.
عمممرا هم کار خونه نمیکرد. با وجود این که من لباسهای دو نفر رو میشستم و اتو میکردم و جابجا میکردم و غذا پزی و غیره و ذلک، خیلی راجتتر از الان بودم.
اینها هییییچ. گاهی میرم تو حموم آب سرده! اون موقع لااقل بهش میگفتم درجه آبگرمکن رو زیاد کن. الان باید با آب یخ خودمو بشورم و بیام بیرون!
الان همممممممممه کار به عهده خودمه.
تازه اون شوهر سوهان روحم بود.
شوهری که معمولی یا مهربون باشه که به آدم دلگرمی و انگیزه زندگی هم میده