من با یه پسری تو مرحله آشناییم
امشب رفتیم سمت کوه دور زدیم
یه جا وایستاد شیشه رو داد پایین گفت هوای تمیز کوه رو نفس بکش و همون لحظه آهنگ ای یاسمن ای یاسمن ای دونهی الماس من رو پلی کرد
منم تو دلم گفتم عجب مرد رمانتیکی… اصلا همینجا عقد کنیم😍
همه چی خوب بود تا اینکه یه سوسک بزرگ چندش وارد ماشینش شد و این آقا خیلی خونسرد گفت نترسیا یه سوسک پشتته تکون نخور بکشمش
من؟!
در رو باز کردم و با تکنیک پرتاب اضطراری از ماشین پریدم بیرون. چنان پرت شدم که دست و زانوم زخمی شد ولی مهم نبود، همین که از سوسکه دور شدم ارزش زخمی شدن رو داشت
ایشون چی؟!
نور انداخت و شروع کرد به گشتن. پیداش کرد. گمش کرد. سه بار دیدش هیچ بار نکشتش. یه بار هم گفت عه رفت تو دریچه کولر… دیگه ولش کن
بعدشم گفت ماشینو میذارم همینجا با اسنپ برگردیم
یعنی رسما ماشین رو دادیم به سوسکه، ما خودمون برگشتیم😐
من کل مسیر برگشت فقط یه سوال تو ذهنم بود واقعا میتونم به مردی که تسلیم یه سوسک شد تکیه کنم؟