2777
2789

من با یه پسری تو مرحله‌ آشناییم 

امشب رفتیم سمت کوه دور زدیم 

یه جا وایستاد شیشه رو داد پایین گفت هوای تمیز کوه رو نفس بکش و همون لحظه آهنگ ای یاسمن ای یاسمن ای دونه‌ی الماس من رو پلی کرد

 منم تو دلم گفتم عجب مرد رمانتیکی… اصلا همینجا عقد کنیم😍 


همه چی خوب بود تا اینکه یه سوسک بزرگ چندش وارد ماشینش شد و این آقا خیلی خونسرد گفت نترسیا یه سوسک پشتته تکون نخور بکشمش 



من؟! 

در رو باز کردم و با تکنیک پرتاب اضطراری از ماشین پریدم بیرون. چنان پرت شدم که دست و زانوم زخمی شد ولی مهم نبود، همین که از سوسکه دور شدم ارزش زخمی شدن رو داشت 



ایشون چی؟! 

نور انداخت و شروع کرد به گشتن. پیداش کرد. گمش کرد. سه بار دیدش هیچ بار نکشتش. یه بار هم گفت عه رفت تو دریچه کولر… دیگه ولش کن 

بعدشم گفت ماشینو میذارم همینجا با اسنپ برگردیم 

یعنی رسما ماشین رو دادیم به سوسکه، ما خودمون برگشتیم😐


 من کل مسیر برگشت فقط یه سوال تو ذهنم بود واقعا میتونم به مردی که تسلیم یه سوسک شد تکیه کنم؟

|•پیوسته در تاریخ ساعتی فرا میرسد که در آن، آنکه جرئت کند و بگوید دو دوتا چهارتا میشود، مجازاتش مرگ است•| |•از دور ریختن قواعدی که به من تلقین شده بود، آرامش مخصوصی در خودم حس میکنم•|

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108