شوهرم سرطان پوست داره نمیتونه تو آفتاب بره، تمام کارای خونه و بیرون رو خودم انجام میدم. شوهرمم شب کاره.
امروز صبح وقتی از سرکار اومد گفت برو اداره آب فلان کارو انجام بده. منم غذا درست کردم، بچه هارو گذاشتم پیش مادرشوهرم رفتم.
نیم ساعت بعد زنگ زد داد زدن که چرا نمیای گفتم من تازه اومدم اداره گفت تو گو خوردی پدرسگ چرا دور رفتی گفتم خو اول غذا درست کردم بعد رفتم گفت تو گو خوردی باید اول میرفتی بعد میومدی غذا درست میکردی، کلی توهین بهم کرد گفت ر.... دم تو مرده زندت که دور رفتی بچا بیدارم کردن. وقتی هم اومدم خونه گفت دعا کن خوابم ببره اگه نبرد میبندمت تو حیاط مث سگ میزنمت...