انگار اصلا وجود ندارم از وقتی ازدواج کردم فقط ب زور و با دعوت کردن اومدن خونم بخدااا ۲۰ دقیقه باهاشون فاصله دارم
قبلا هرروز اونجا بودم الان یه هفتس نمیرم
زنگمیزنم میگم مامان شوهرم خونه نیست بیا پیشم
میگه نمیام نمیتونم تو بیا گفتم شنا نمیاین دیگه منم نمیام پیشتون چقدر من بیام
هی میگه نمیتونم بخدا خسته شدم از رفتن ب خونهشون
گاهی حس میکنم فقط برای کار کردن منو میخوان چون هروقت میرم اونجا مثل کوزت کار میکنم😓فک نکنم اصلا دلشون برام تنگ بشه اگه تنگ میشد گهگاهی بهم سر میزدن چقدر نارحتم