توسط یکی از محارمم هست
از بچگی بوده از ۱۳ سالگی
در حد لمس و حرف هست
ولی همینم دیوونم کرده
ولی حدود یک هفته هست که دیگه خیلی حرف های رکیکی میزنه
قبلا وقتی تنها بودیم بود ولی الان به هر بهانه ای نزدیکم میشه
قبلا به روی خودم نمیوردم
نمیخواستم حرمت ها بشکنه ولی الان نه دیگه
مخالفت میکنم نمیزارم بهم دست بزنه و شدیدا باهاش قهرم و محل بهش نمیدم
شب تا صبح پلک رو هم نزاشتم چون دیشب بهم گفت که پس فردا بریم باغ که میشه فردا دیگه
و کلی پر رویی دیگه
میدونستم امروز صبح تنهام برا همین یه چاقو گذاشتم زیر بالشتم شب تا صبح فکر کردم و تصمیم گرفتم به مامانم بگم
امروز صبح که مامانم رفته بود ورزش اومد اتاقم اولش خودمو زدم به خواب و سفت پتو رو دور خودم پیچیدم
اومد نازم کرد از سرم و گفت چرا قهری و ........کلی حرف های محبت امیز دیگه
تااینکه گریم گرفت گفتم منو خر قرض نکن تو دیگه برام مردی گفت ببخشید غلط کردم بیخود کردم گریه کرد گفت گ*خوردم یک بار هم نه صد بار بهم گفت این
حرف ها بین خودمون بمونه
بنظرتون بازم به کاراش ادامه میده
از صبح به هزار دلیل غیر مهم بهم زنگ زده ولی من دادم مامانم گوشی رو جواب داده
الان چیکار کنم ؟!
به مامانم بگم یا نه
پس فردا کنکور دارم و هیچی بلد نیستم
هیچکی دردمو نمیدونه و همش دارن بهم سرکوت میزنن
خواهش میکنم اگه میتونین کمکم کنید 😭😭😭😭
الان به مامانم بگم یا نه ؟
اگه اره چطور بهش بگم