شما خوبه ماهی یبار
اوایل ازدواج شوهرم ماهی سه چهار بار کل برادراشو دعوت میکرد
تااینکه دیدم نمیفهمه
یک روز نشستم روی پله ها هرچی التماسم کرد پاشو برو پیششون بشین گفتمش نمیتونم حالم خوب نیست اونا خودشون فهمیدن و دیگر نیامدن😁
البته خودشم تهدید ب طلاق کردم