2777
2789
عنوان

مادر بد قلق

98 بازدید | 5 پست

مادرم ۸ دوز آنژیو کرده هی میرم غذا مبپزم ظرفی کاری باشه میکنم میام 

دیشب گفت بمون گفتم برم فردا میام میمونم امشب مرغ گوشت خریدم میگنده شوهرمم گفت بربم خونه خودمدن بخوابیم

از اونور از صبح گفته ساعت ۴ اینجا بیا حتما بیا ۱۰۰بار زنگ زده گفتم چشم میام 

دست آخر الان‌ پسرم شیرینی میخواست من قائم کردم تو ی ظرف دیگه که نخوره چون ۲تا خورده خامه ای براش خوب نیست بیشتر.

هی میگه وردار اون شیرینی ها رو اومدم میگم من قایم کردم دیگه نگو میفهمه هست بهانه میگیره..

برگشته میگه نمیدونم کی بهت گفته بیای اینجا میگم خودت مبگه نه والا من نگفتم ایتقدر راحت میگه من نگفتم بخدا از صبح ک چشم باز کردم تا عصر هی گفته بیا دوستام میان بیا نمیتونم پذیرایی کنم بیاد

لیلی عالم تویی با این همه مجنون....

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

بده از این واژه استفاده کنم اصلا دستم براش نمک نداره غذا میپزم میفرستم براسون اکثر اوقات  یا میرم میپزم

دیشب گفت ماهی دوست دادم خریدم بردم 

هرکار کنم اصلا به چشمشنمیاد

لیلی عالم تویی با این همه مجنون....

هستید دوستان

نظرتون بگید 

واقعا نمیدونم چی درسته 

از اونورم فشار خودم رفته بالا خودش میدونه 

هربار قبل عملم میفهمه شوهر من شیفته لج میکنه ک من برگردم خونه خودم

شوهرم ک هست میگه تو بمون

لیلی عالم تویی با این همه مجنون....
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز