سلام دوستان من چطوری اقایی ک ترس ازدواج داره اصن نمیدونم تو سرش چی میگذره رو مجاب کنم با ارامش ک واقعا دیگ بریدم و تقریبا مرگ شده ارزو برام انقد ک سختی دارم میکشم مخصوصا یمدته
و ن راه پیش دارم ن پس هر سری بیانش ب بحث کشیده شده میخوام این سری با ازامش بگم اما نمیدونم با چ ترفندی و حرفی اقدام کنم شما جای من بودید چطور میگفتید ک شرمنده بشه و دلش اصن نرم بشه