من مامان بزرگم( مامانه بابام) پیره بعد نمیتونه هیچ وقت خوب غذا بپزه یعنی نوقعی هم که جوون بود اصلا از آشپزی چیزی نمیدونست مثلا میای خونشون میبینی مرغ پاک کرده ریخته تو ظرفشویی هرچقدر میکی بابا این باکتری داره بعدش باید وایتکس بریزی بشوری گوش نمیده من دو شیفت میرم سرکار خونشون نزدیک محل کارنه مجبورم موقع ناهار دوساعت بیام خونشون ولی حالم بد میشه از غذا های افتضاحش مثلا امروز برداشته یه قابلمه پر آب کرده یکم رب زده و توش تخم مرغ شکیته این شده ناهار درصورتی که وضعشون خوبه ها ولی اشغال میخورن بعد من گفتم غذا نمبخورم بدش اومد برگشت گفت میترسی مگه چی بشه بخوری بعد سر سفره کاسه حلو منو برداشت ریخت تو غذاش بابابزرگمگفت بزار بمونه شاید خورد اونم گفت اگه بخوره اونجا هست بره بریزه بخوره منم نتونستم چیزی بگم اما یه زن عموی عفاده ای دارم هرموقع اون میاد بهترین غذاهارو تدارک میبینن اون بگه من نمیخورم راحت قبول میکنن اما از من بدش اومد انگار خب چیکلر کنم بخورم؟
خودت ساندویچ درست کن ببر سر کار برا خودت بخور بخدا شرف داره تا این وضع
🌸مامان گیلاس و آلبالوی تو راهیم🤱🤰زندگیم خونواده ی ۴نفرم🍒برای سبز شدن دامن همه ی مامان هایی که در آرزوی نی نی هستن دعا میکنم☘️فقط صبر داشته باشید خدا حواسش به همه مون هست🍇🫐
تو که میترسیدی از تاریکی الان چجوری تنهایی خوابیدی؟کاش میدونستم آخرین غروبه , شهرمون جنگه خیابونا شلوغه , دستت تو دستم میدوییدیم تو کوچه که ازم گرفتنت با یه گلوله ...🕊️🤍
خب هر روز نرو خونشون.همون محل کارت غذا ببر بخور.توقع بیجا داری الان شماپذیرایی هر روز که نمی شه.اونها همتو سن پیری هستن شما باید بری کاراشونو بکنی .نه توقع داشته باشی