اره وقتی عقد بودم بابام گفتبریم بیرون اومد دنبالم رفتیم طلا فروشی گفت میخوام اخرین هدیه بعنوان دختر خونه روبرات بخرم یه گردنبند بزرگ گرفت و یه ست گوشواره و گردنبند بود اون ست روخیلی دوست داشتم هیچ وقت درش نمیاوردم بعد ازدواجم رفته بودیم مسافرت یهو دیدم یکی از گوشواره ها نیست هرچیم گشتیم پیدا نشد عین چی گریه میکردم
یبار عروسی دعوت بودم خونم شلوغ بود طلام برداشتم رفتم آرایشگاه وقتی برگشتم یه زنجیرنبودهنوزتوذهنمه
لطفا اگرازپستی درتایپکی گذاشتم خوشتون اومدیادرتایپکی کمکتون کردم لطفابرای سلامتی وسربلندی وخوشبختی همسروبچه هام دعاکنید هوای یکدیگر را داشته باشیددل نشکنیدقضاوت نکنیدهنجارهای زندگی کسی را مسخره نکنیدبه غم کسی نخندیدبه راحتی از یکدیگر گذر نکنیدبه سادگیِ آب خوردنبر دیگری تهمت ناروا نبندیدبه حریم آبروی دیگریبدون اجازه وارد نشوید ...آدمها دنیا دو روز است !هوای دل یکدیگر را بیشتر داشته باشیم 💖
لطفا اگرازپستی درتایپکی گذاشتم خوشتون اومدیادرتایپکی کمکتون کردم لطفابرای سلامتی وسربلندی وخوشبختی همسروبچه هام دعاکنید هوای یکدیگر را داشته باشیددل نشکنیدقضاوت نکنیدهنجارهای زندگی کسی را مسخره نکنیدبه غم کسی نخندیدبه راحتی از یکدیگر گذر نکنیدبه سادگیِ آب خوردنبر دیگری تهمت ناروا نبندیدبه حریم آبروی دیگریبدون اجازه وارد نشوید ...آدمها دنیا دو روز است !هوای دل یکدیگر را بیشتر داشته باشیم 💖