چند روز پیش یکی از اشناهامون تعریف میکرد رفتن عقد موقعی ک دخترا میرقصیدن داماد از یکی دخترا خوشش اومده و همونجا مراسم رو بهم زده رفته خواستگاری اون دختره
کاش جایی بود از امثال اینا شکایت کرد مرتیکه هول کثافط مگه دختر مردم علاف توعه با اون قیافه زشتتت عنتر
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت