1373
1341

مناسب‌ترین تورها ویژه فصل پاییز در علی‌بابا

هفته آینده روز یکشنبه
هر زمان که فرصت داشتید قرائت یک بار سوره یاسین و یک بار دعای توسل و هدیه آن به آقا جواد الائمه جهت برآروده شدن حاجات ...
در صورت تمایل به آدرس زیر مراجعه فرمایید :
http://www.ninisite.com/clubs/chat.asp?clubID=7715&ChatDate=10-8-1389
برای بغل کردنت لحظه شماری میکنم فرشته ی مامان
1379
این بستگی به هر دو طرف داره.قانون نیست که بشه به همه تعمیم داد.چرا این موضوع براتون جالبه؟

* بر برگ برگ دفتــــر عمــــرم نوشتــــه ام .....
نابرده رنج، گــــنج به من داده است حسیــــن(ع) *
1376
سلام افتاب جان
نه بابا
من همسرم را دوست دارم. دختر بود که گرفتم. من به هم کفو بودن اعتقاد دارم. مورد شما ممکنه بی مشکل باشه.
اما اکثریت معیار ماست.
مردان به دوشیزه گی اهمیت خاصی میدن.
پس چرا دختران به باکره بودن مرد اهمیت ندن.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منظورم از باکره بودن مرد یعنی سابقه ازدواج نداشته باشد. ایا یک پسر در هر سنی حاضر میشه خانم مطلقه بچه دار را قبول کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دختران ما باید به حقوق خودشان اشنا باشند.................................
سلام دوستان
من 38 سال سن دارم . تاکنون ازدواج نکردم . پسر هستم . با خانم مطلقه که همسرش معتاد بوده و جدا شده اشنا شدم. یک فرزند 5 ساله دختر دارد. هر کاری میکنم که از فرزندش جدا شود و با من ازدواج کند راضی نمی شود. اطرافیان مخالف این ازدواج هستند . اون خانم 29 سال دارد. نظر اطرافیان ازدواج با یک دختر است . میگن مطلقه و بچه دارد. مرا راهنمایی کنید.

نوشته یک نفر است. شما دوستا ن نظر دهید با سپاس
1226
سلام دوستان
مدتی گرفتار زنگی بودم اما همه مطالبتون را خوندم و ممنونم . یکم از فشار روم کمتر شده . در مورد زندگی آفتاب عزیز. خیلی جالبه برام که ادعا می کنه شوهرش دو تا بچه داشت . اونا که بزرگ بودند عزیزم . آیا شما وقتی ازدواج کردی اون دو تا دخترشم وارد زندگی شما شد و با شما زندگی کر؟

من این آقا را خیلی دوست دارم اون که عاشقه منه . یعنی تا حالا که اینطوری نشان داده .
اما در مورد دخترش حتی از صداش- از لباسش - از بوی تنش - از راه رفتنش - از قیافش - از اداهاش - از اینکه هم سن بچه خواهرمه و من چقر عاشق بچه خواهرم هستم و می میرم برای شیرین زبانیهاش اما از لهجه این دختره حالم بهم می خوره و باید یک روز بیام به این محبت کنم و کارهاش را انجام بدم تمام تنم می لرزه . وقتی اینها را به اقا به همین صراحت می گم برمی گردده می گه روی من هم حساب کن اینطوری نیست . کلفت می گیرمم تو هیچ کاری نکن . من اهل گردش و مسافرتم می گم ما اول زندگی می خواهیم خوش باشیم با این بچه که نمی تونیم . می گه با هم می ریم اینم می مونه پیش مادرم و خلاصه برای هر چیزی یک جوابی داره که هر طور شده بچه اش را بیاره تو زندگی و دست ور دار نیست.دارم منفجر می شوم . خانواده ام مخالف صد در صد هستن و این آقا از همه اونها دلخوره . تا می تونه سر من را از صبح تا شب گرم می کنه که کمتر تو خانمون حضور داشته باشم و دیگه عملا از صبح می یام بیرون و ده شب برای خواب می رو خانه . خودم شرمنده هستم اما چه کنم .
Fairy عزیز اگر این را خوندی لطفا جواب بده . این آقا که از همسر دومش هم جدا شد بچه ها را هر دو بار به مادراشون سپرد یا اینکه وقتی ازدواج دوم کرد با بچه اون زن اولی امده بود؟
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1359
1297
29
1365
1349
1366
1375
1340
224
1356
داغ ترین های تاپیک های امروز