من از صبح سر کار بودم بعدش دو و نیم رسیدم خونه بعد مجبور بودم برم دانشگاه کلاس داشتم حتی مجبور شدم دخترمم ببرم و همه مشقاشم مونده بود کلاس اوله

تا 9 کلاس داشتم وای به استاد گفتم با هزار ترفند ساعت 6:30 چون دخترم خسته بود از کلای اومدم بیرون.

خواهرشوهرم (مجرده)دیروز زنگ زد بیاد خونه مون من دانشگاه بودم گفتم فردا بیایید(یعنی امشب) همین که رسبدیم خونه با دخترم پنج دقیقه بعد مادرشوهرمینا زنگ زدن اومدن


فقط 15 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
لطفا برای شفای دخترم دعا کنید و صلوات بفرستید،ممنونم
1396/08/23
|
22:11

بعد نیم ساعت مادرشوهرم گفت من نمازذبخونم بعد بیاییم شام. منم شاخ دراوردم گفتم وای ببخشید مگه قرار بود شام بیایید و....کلی عذرخواهی کردم و به شوهرم گفتم بره از بیرون شام بخره که انصافا نزاشتن گفتن ما عصر خوردیم

فقط 15 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
لطفا برای شفای دخترم دعا کنید و صلوات بفرستید،ممنونم

ولی خودمونیم بلند نشدم شام درست کنم خونه فقط چایی و میوه و تنقلات اوردم

فقط 15 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
لطفا برای شفای دخترم دعا کنید و صلوات بفرستید،ممنونم

وقتی از قبل بهتون گفتن یعنی شام میان دیگه!!! شما درسته همش کلاس و..بودین ولی اونا که نمیدونن لابد..وقتی میبینی این همه مشغله داری بهشون بگو..یا مثلا بگو ک اخر هفته ها بیان و...

میشه برا حاجتم دعا کنی از ته دلت ؟ حتی یه صلوات..

می گم زشت نشد که نزاشتن شوهرم بره شام بخره من شام درست نکردم

به خدا خیلی خسته بودم

منم به خواهرشوهرم گفتم شما چرا تابستون و بهار که من سرم خلوته نمی ایید الان هوس مهمونی کردی البته به شوخی

فقط 15 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
لطفا برای شفای دخترم دعا کنید و صلوات بفرستید،ممنونم
بعد نیم ساعت مادرشوهرم گفت من نمازذبخونم بعد بیاییم شام. منم شاخ دراوردم گفتم وای ببخشید مگه قرار بو ...

عزیزم در این مواقع باید غذا از بیرون بگیری و توضیح بدی که نشده تدارک بچینی ، منم گاهی این شرایط واسم پیش اومده

عاقبت یک شب از شبهای خوب/کودک من پا به دنیا مینهد/ آن زمان بر من خدای مهربان/ نام شورانگیز مادر مینهد  
ارسال نظر شما