2091
2106
عنوان

خنده دارترین خاطره دوره دانش آموزی

| مشاهده متن کامل بحث + 8466 بازدید | 55 پست

من یی از کارای بدم این بود شیطون بودم ابتدایی  ب دوستم گفتم دستتو بزار روی میز ببینم چجوریه کف دستت یهو با مداد تیز با تمام قدرت فرو کردم دسش😥😥😥😥میخاستن اخراجم کنن😂😂

من یه بار دبیرستان بودم زنگ آخر خورد میخواستم دبیرمون رو صدا بزنم داشت میرفت. اسمش یادم نیومد. گفتم آقای دیفرانسیل و انتگرال!!! خودش برگشت گفت بله!!!

آنکه بر در می کوبد شباهنگام، به کشتن چراغ آمده است ... نور را در پستوی خانه نهان باید کرد ... دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم، دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد ... روزگار غریبی است نازنین ... نور را در پستوی خانه نهان باید کرد، عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ...آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود، و تبسم را بر لبها جراحی می کنند، و ترانه را بر دهان ...کباب قناری بر آتش سوسن و یاس ... شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد ...ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است ...خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد ...خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد 


نگران نباش دقیقا منم همینطوری شده بودم. دکترساینا رو پیدا کردم و از دکترای اونجا مشورت گرفتم و مشکلم حل شد. [اینجا کلیک کن]

یه بار تو دبیرستان رو دوستم نا غافلی آب ریختم اونم برا تلافی یه سطل آب برداشت افتاد دنبالم منم فرار کردم رفتم کنار دیوار تا ابو ریخت جا خالی دادم ریخت اونور دیوار یهو دیدیم یه خانمی مث موش ابکشیده با عصبانیت اومد تو مدرسه!!!

فقط 8 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
2077

سلام یه بار تو تاکسی نشسته بودم دوتا خانم مسن هم کنارم بودن من خیلی لاغرم دبیرستان بودم خانما با هم پیاده شدن  راننده منو انگار ندیده بود بعد حرکت فرمان ماشینو گرفت انگار میخاست بلند شه بی ادب باد معده داده بود من  موندم چی بگم گفتم ببخشید پیاده میشم راننده خشکش زد گفت خان تو ماشین بودین ببخشین هیچی نگفتم ولی تو کلاس کلی خندیدیم

هنگامی که روح در تو دمیده شد درشکم یک زن هستی    هنگامی که گریه میکنی در اغوش یک زن هستی            هنگامی که عاشق میشوی در قلب یک زن هستی                        زن امانت است نه برای اهانتزن

خخخخ منم دوران دبیرستانمون طرح معلم شدن بچه هابود لپ تاپ مدرسه رو آوردم درو قفلش کردم حالابا بچه ها تو کلاس کلیدو از پنجره انداختم بیرون پرده هارو انداختم بعدش برقارو خانوشش کردم بعدم لپ تاپو اوردم روشن کردم فیلم ترسناک از نت اوردم گذاشتم براشون ازترس مردن 😂😂😂😂😂یه دخترم بود تو کلاسمون ازبس ریزه میزه و بودو مظلوم از ترس داشت ب در چنگ میکشید بعدک فیلمو دیدصحنه ترسناکش خخخخخ عقب عقب رفت اوفتاد تو سطل آشعال بزرگ کلاسمون 😂😂اینقد خندیدم ک نگو😂😂😂😂😂😂😂

فروشگاه اینترنتی روز کالا 

عرضه انواع محصولات نظافتی و رفاهی 

دست خشک کن ،سشوار دیواری،مایع ریز اتوماتیک 

واکسر اتوماتیک 

انواع تی چرخشی و زمین شوی و شیشه شوی 

انواع سطل زباله صنعتی و خانگی و کابینتی و......

اینستاگرام ما :@ruzkala

https://www.ninisite.com/discussion/topic/1679548/محصولات-نظافتی-و-بهداشتی-و-رفاهی-منزل-و-اداره

فروشگاه اینترنتی روز کالا ،ruzkala

من زیاد خاطره ندارم ، همیشه شاگر اول کلاس بودم و معلما خیلی دوشم داشتن ولی یه خاطره دارم

  نمیدونم یادم نمیاد جشن چی بود کلاس دوم ابتداعی نظافتچی کلاسمون اومده بود کلاسو تزیین میکرد و منم دستشویی داشتم اما نمیخواستم برم میخواستم نگاه کنم خلاصه دلم براتون بگه که همونجا تو کلاس تو خودم شاشیدم😞 اینقده گریه کردم ، ابروم رفته بود بعد مامانم اومد دنبالم ، هر کی هم رد میشد بهم میگفت چی شده می گفتم اب ریخته روم خیس شدم 😁


خنده دار نبود میدونم😐

2032

ما یک معلم 200 کیلویی داشتیم هروقت میومد اول زمین میلرزید بعد میفهمیدیم داره میاد..یک بار عطسه زد کل مدرسه لرزید😃😂

قبل اومدن معلم میزدیم میرقصیدیم تو کلاس


 بَعضی وَقتآ خُدآ رو بُزُرگ میبینَم ,, بَعضی وَقتآ هَم ڪوچیڪ...ایـטּ تو نیستی ڪِـہ بُزُرگ میشیُ ڪوچیڪ ,, مَنَم ڪِـہ گآهی نَزدیڪ میشَمُ گآهی دور

یه روز هندسه داشتیم دبیرمون داشت تمرینهای کتاب رو پای تخته حل میکرد منم که گام به گام داشتم اصا گوش نمیدادم دوستم محدثه پشت سرم داشت هی صدام میکرد میگفت:یگانه یگانه منم صداشو میشنیدم تو فکر بودم جوابشو نمیدادم که ناگهان دبیرمون همینجوری که با دست میزد رو تخته گفت یگانه جواب اینو بده بلکم ساکت شه ادامه دارد..

2104
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2038
2097
1872
2111
2052
2105
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108