1874
2079
عنوان

خنده دارترین خاطره دوره دانش آموزی

8458 بازدید | 55 پست

امروز روز دانش آموزه و ما دو تا پیشنهاد داریم :

اول این که  به این بهانه خنده دارترین خاطره دوران دانش آموزی تان را  برای بقیه تعریف کنید 😄😄😄

دوم این که این توصیه ها را ببینید، شاید به کارشما هم آمد. 😊

معلما ازمون پول جزوه قران گرفتن هیچی بهمون ندادن خرج مدرسه کردن منم در پاسخ به این کارشون رفتم دفتر داری و یواشکی یه سینی پر از ساندویچای معلما رو دزدیدم دادم به بچه ها همه خوردیم. خیلی چسبید      

دختر نازم، به دنیا اومدی و دنیای من شدی


نگران نباش دقیقا منم همینطوری شده بودم. دکترساینا رو پیدا کردم و از دکترای اونجا مشورت گرفتم و مشکلم حل شد. [اینجا کلیک کن]

یبارم رو کاغذ نوشتم این خر به فروش می رسد چسبوندم به پشت مقنعه یکی از بچه ها بعد دزدکی فرستادمش بیرون مدرسه برامون لواشک بخره ، فروشنده با خنده بهش گفته بوده خانوم پشتتون کاغذ چسبوندن

دوستم اومد  سراغم بقیه شو خودتون حدس بزنید

دختر نازم، به دنیا اومدی و دنیای من شدی

2064

یبار اخرینن هفته تو اسفند ماه بود اون روز دیگه قرار بود ازفرداش نریم  مدرسه  زنگ اخر فهمیدیم دبیر ادبیات فارسی نیومده منو دوستم نرفتیم سرکلاس پبچوندیم با کیفمون رفتیم الاچیق داخل حیاط قاطی بچه های ورزش شدیم دوتا از بچه ها لومون داده بودن دوبار نماینده کلاس اومد نرفتیم بالا اخرش خود معلمه اومد مارو برد بالا

وروجک منو بابایی  خیلی وقته چشم براهتیم    

خواهرم میگفت راهنمایی بودم چاقم بودم سرکلاس رفتم پشت در که تا دوستم اومد از پشت بزنمش و ......گفت دوستم یه مانتو کرم تنش بوده اون روز گفت تا  رنگ مانتوش رو دیدم از پشت محکم زدمش تو پشتش و هولش زدم گفت ده تا ملغ خورد تا ته کلاس و .....وقتی برگشت دیدم معلم دینی مونه    


یبار اخرای دبیرستان بودم نمیدونم زنگ تفریح چ اتفاقی افتاد ک شاید خیلیم بیمزه بود.خندیدم.بعد چند دقیقه خندم بند اومد.بعد رفتیم سر کلاس معلممون اومد.منم راست نشستم ردیف اول.چند دقیقه بعد دوباره یادم افتاد معلمم شروع کرده بود ب درس دادن یهو زدم زیر خنده.و دیگه قطع نمیشد.معلمم گفت چیه ب چی میخندی.گفتم ببخشید ی جریانی یادم اومد و باز ب خندم ادامه دادم.همه بچه ها هی گفتن چیه خب بگو گفتم هیچی و تو همون هینم غش غش میخندیدم.خلاصه انقدر خندیدم که بقیه حوصلشون سر رفت دیگه نپرسیدن چته.معلمم گفت اینو ولش کنید ب درس ادامه میدیم.حالا کل دو ساعته کلاسو من خندم بند نیومد.فکر کنید من غش غش میخندیدم اونا داشتن کاملا جدی درس میگرفتن.حتی چند نفرم آورد پاتخته سوال پرسید.روخونی کردن.چجوری تونستن منو نادیده بگیرن.خنده.  من چرا خندم قطع نمیشد.  

زندگی قصه ی تلخیست میان دو نفر که فقط یک نفر از غصه بهم میریزد  

ما ی معلم داشتیم بهمون گفده بود روزی ک کار دستی دارید هر کی تخم مرغ رنگ شده بیاره ۲۰میدم بش 

فقط پلیز تخم مرغا رو آپز نکنید 

هفته ای ۳۳تا براش تخم مرغ می بردیم😂😂😂😂😂نمیدونم الان وضعیت سلامتش چطوره

سحر اضافه کن به فهم آسمانم 
2051
خواهرم میگفت راهنمایی بودم چاقم بودم سرکلاس رفتم پشت در که تا دوستم اومد از پشت بزنمش و ......گفت دو ...

ماشالله تو راهمایی چقدر درشت بوده همقد خانومه بوده.یاخانومه ریز بوده 

زندگی قصه ی تلخیست میان دو نفر که فقط یک نفر از غصه بهم میریزد  

یادش بخیر منو دوستم با اینکه لاغر مردنی بودیم خیلی شکمو بودیم صبا تو خونه نمیتونسیم صبحونه بخوریم چون همش خوابمان میومد یروز زیر نیکمتو تمیز کردیم دو لایه روزنامه چسبوندیم هرروز سنگک میگرفتیم  با مخلفات صبونه ی فلاسک کیفی کوچولو هم داشتیم  یبار سرکلاس ادبیات من درحین خوردن معلمم گف تو بقیه شعرو بخون با دهن پر مجبوری خوندم اخرش اومد گوشمو بپیچونه گوشمو پیدا نمیکرد گف واقعا گوش داری مقنعمو دادم بالا گوشمو محکم گرف بعد گف ی لقمه هم واسم بگیر دیگم سرکلاس چیزی نخوریدد ولی ما ب کار خودمون عادت کرده بودیم

وروجک منو بابایی  خیلی وقته چشم براهتیم    
ما ی معلم داشتیم بهمون گفده بود روزی ک کار دستی دارید هر کی تخم مرغ رنگ شده بیاره ۲۰میدم بش  ف ...


   تخم مرغ دوست داشته

من هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر میشوم ... من لایق بهترین ها هستم ^_^ http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=1218273 برای حاجتم یه صلوات بفرست ممنونم
2104
دوتاش هم خواهرم چاق بوده هم معلمه ریز اتفاقا معلم خودمم شد اندازه یه محصل کلاس پنجم بود   &nbs ...

همون بنده خدا

زندگی قصه ی تلخیست میان دو نفر که فقط یک نفر از غصه بهم میریزد  
دیشب همسرم منو برده دم مدرسه ابتدایی م میگه هنوز بو عطر خاطره  شاشیدنات میاد ها     ...

وای خب چرا ب شوهرت گفتی.

زندگی قصه ی تلخیست میان دو نفر که فقط یک نفر از غصه بهم میریزد  

یه بار با هزار خواهش و التماس گفتم دخترعموم همین یه روز رو مانتوت بده تنم برم مدرسه و تو با مال من برو .....ازش گرفتم و تا رسیدن تو حیاط مدرسه دیدم صدام زد که مانتوم رو پس بده و ....از تنم دراورد ناملد همونجا مانتو خودمو پوشیدم   

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2038
2097
1872
2052
2101
2099
2100
داغ ترین های تاپیک های امروز