1421
1411
عنوان

اراجیف مهم.۴. 😆دبیرهای عصبانی

744 بازدید | 26 پست

اندر باب خشن ترین دبیر های نگارنده😈😠

وای اصلا یادمم میاد یه حالی میشم یه استرس ریزی درونم حس میکنم که بعد از اینهمه سال که گذشته،نتونستم از ببن ببرمش.

سه تا بودن،سه تا دبیر شاخصِ خشن که حتی سکوتِ حاکمِ توی کلاسشون هم مملو از ترس بود.

کلاسشون یه جوری بود،که ساعت قبلش رو به «آرامشِ قبل از طوفان» و ساعت بعدش رو ‌به‌ «آرامش بعد از طوفان» می توان‌تشبیه کرد.

👈یکی شون دبیر تاریخ، جغرافی،اجتماعی دوره راهنمایی بود...اصلا تو کلاسش مگه میشد نفس بکشی... انگار با کُلِ «تاریخِ» قبل از ما و «جغرافیا»ی جهان مشکل داشت،و ناگفته نماند رفتار «اجتماعی»ش اصلا طبیعی نبود،لااقل با ما.😥

یه بار داشت درس میداد بهمون،یکی از سال بالایی ها که ورزش داشتند، توی حیاط مدرسه داشت برا خودش میدوید و سروصدا میکرد. این دبیر عزیز،سرشو از پنجره کلاسمون بُرد بیرون و داد کشید: فلاااااااانی😬  تاریخ،اجتماعی،جغرافی ت،هر سه تاش  صِفر!!

دبیر👿

دانش آموز😨

ما😲😲

تاریخ😔،اجتماعی😞،جغرافی😦


دختره اومد بپرسه،آخه خانوم چرا سه تا صفر؟؟؟دبیره پنجره رو بست.😒


👈یکی‌دیگه شون،بود،دبیر علوم، دوره راهنمایی، اونم همینجور بود.یه داد هایی میکشید سرمون،نمیدونم چطوری دلش میومد😥,گناه داشتیم‌ خووووو‌. یه جوری بود که سر کلاسش، خونده،نخونده،میترسیدم، میترسیدما......تپش قلب،دستهام یخ میکرد،میلرزیدم،در اون مواقع بدجوری احساس نزدیکی به خدا میکردم، دیگه هر چی،آیه و ذکر و دعا بلد بودم میخوندم که صِدام نزنه.

ایشون اگه تا دبیرستان دبیرمون میموند،من الان بجای نوشتن این اراجیف،در حال تدریس مبانی عرفانی بودم،بس که موجبات قُرب به پروردگار رو برام‌فراهم میکرد لامصب...


👈بعدی،که آخریه،دبیر علوم اجتماعیِ دبیرستانمون بود.یه ‌روش خاص داشت تو تدریس،

اول میگفت همه کتابها رو ببندند، بعد درس رو میگفت،۵دقیقه وقت میداد از توی کتاب بخونیمش، بعد از همونا میپرسید،نمره م میذاشت😕😓😓😓

از اونجایی که سرِ کلاس علوم راهنمایی یه سری مراحل تزکیه نفس رو گذرونده ‌ بودم‌(که در بالا بهش اشاره شد😊) توی سال اول دبیرستان،دعاهام همیشه موثر بود و حتی یکبار هم برای پرسیدن درسِ جدید صدام نکرد و هر بار خطر از بیخ گوشم میگذشت 😰.


یه عده‌ از معلم ها و دبیرهامونم بودن،با مهربونی و لبخند و با صفا‌بودنشون تو ذهنمون‌حک شدن، یکی از عزیزترین هاشون برام،معلم دوم دبستانم بود،که خبر دار شدم ‌چندسال پیش بخاطر بیماری، به رحمت خدا رفت،گرچه خیلی ساله ندیدمش، اما گاهی یادش میکنم، فاتحه ای کوچولو به‌روحش میفرستم و قطره اشکی گوشه ی چشمم رو نمناک میکنه،😔کاش همه مون مثل همین عزیزان تو ذهن اطرافیانمون بمونیم.

شمام بگید لطفا از دبیرهاتون

نگید متن طولانیه،اینم یه مدله دیگه،😊

واقعا معلم خیلی مهمه

منم امروز یاد یکی از استادای زبانم افتادم. تو طول ترم معمولا از هر کی یه بار بیشتر نمیرسیدن درس بپرسن و بر اساس اون پرسش و سوالای و تمرینا نمره کلاسی میدادن

اون ترم از من چهار بار پرسید هر چهار بار عالی جواب دادم همیشه هم تمرینامو مینوشتم ولی نمره کلاسیم از اونایی که اصلا درس جواب ندادن و مشق نداشتن کمتر شد

ازش اصلا راضی نیستم

برای نی نی دار شدنم یه صلوات میفرستید؟؟

یه لحظه فک کردم مونا پاییزیه😆😆

مام از این دبیرا داشتیم

بچه الان کی از معلم میترسه

یه معلم داشتیم واگذارش به یکی بدتراز خودش

اصا انگار مربی کاراته بود،مینداختت ته نیمکت با مشت میومد تو پهلوت دانش آموز بیچاره چشاش عین وزغ میزد بیرون

منکه درسم یه نمه خوب بود مستفیض نشدم از مشت و لقداش،بدبختی فک میکردیم عادیه هیچی به ننه بابا نمیگفتیم

از در که میومد تو انگاری پارچه قرمز میدید خاک برسر


کلینیک ختنه نوزادان تهران اولین و قدیمی ترین کلینیک تخصصی ختنه در ایران 

برای اطلاعات بیشتر درباره ختنه نوزاد اینجا را کلیک کنید



منم دوره راهنمایی یه دبیر علوم داشتم که قدش نیم متر بود صداش هم خیلی پایین بود بااینکه شاگرد زرنگ بودم ولی مث مرگ ازش میترسیدیم

با دستای کوچولوش به بچه ها سیلی میزد

ولی خب گاهی هم دبیرا حق دارن از دست بچه ها داد بزنن خو

منم این حق رو دارم البته فقط گاهی

1436

یبار سر کلاس دوم ابتدایی یاد یچیزی افتادم لبخندزدم  اونم یکوچولو

 معلم این شکلی  نگام کرد گفت چیه؟ گل از گلت  یهو شکفت؟ لبت به خنده وا  شد ؟

من  

معلم  

من به دستان خدا خیره شدم معجزه کرد.
یه لحظه فک کردم مونا پاییزیه😆😆 مام از این دبیرا داشتیم بچه الان کی از معلم میترسه یه معلم داشتی ...

وااااااای عجب معلمی داشتیا

راستش ذوق کردم،از جمله اولتون،نوشته هاشون رو خوندم،سر ذوق اومدم.......ممنوووووووونم گلم

اگه براتون جذابه،اراجیف قبلیم هم بد نیستن

یه معلم داشتیم ببخشید ترک بود بعد با لهجه ترکی درس می داد ما هم فارس اصلا نمیفهمیدیم چی میگفت 

همش هم بد وبیراه ترکی تازه اون موقع می گفتن دانشجوی دکترا هم هست و یه احترامی بهش می ذاشتن و..

خدا رو شکر نصف سال بود بعدش رفت 

یه استاد هم داشتیم که خیلی ادعاش میشد ارشد زبان داشت داشت به ما دروس تخصصی درس می داد که ربطی به زبان نداشت 

دنیای من فرزندانم

من کلاس اول ابتدایی بودم با کلی زوق و شوق روز اول منتظر معلم بودم بیاد اول اومد یه داد بلند کشید منم تا آخر ازش میترسیدم خیلی بد اخلاق بود همیشه هم لقمه میاورد سر کلاس میلومبوند یه بار سر دیکته مدادم افتاد زمین انقدر میترسیدم اجازه بگیرم برم ور دارم 

قوم شوهر مثل درخت كنار توالتن 🌵🌳 نه میشه از میوه شون خورد نه زیر سایشون نشست 😈منه شوهر من نه 
1432

معلم علوم راهنمايي ما هم همينجور بداخلاق بود جوري بودكه من كله كتاب رو فول بودم تا اين آزم ميپرسيد از ترس همه جيز يادم ميرفت هميشه يادمه كتبي يا رو ٢٠ميكزفتم از ترس از بس ميخوندم ولي شفاهي رو هيجي نميتونستم جواب بدم ناكفته نمونه هم كه ٤٠ساله بود و پرسبيل كه من از سبيلاشم ميترسيدم

فقط 13 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
من ريخته ام در رگ تو شیره ی جان/ هی چرخ بزن در من و دل را بتکان/ این هم نفسی، چه حس و حالی دارد/ در پیکر من دو قلب دارد ضربان💞
من کلاس اول ابتدایی بودم با کلی زوق و شوق روز اول منتظر معلم بودم بیاد اول اومد یه داد بلند کشید منم ...

وای چه‌بد،از همون اول بچه‌زده میشه خوب

بعدشم یه معلم عربی داشتیم خیلی خیلی اخلاقش شخمی بود هر وقت هم ناراحت بود میگفت آخر شماها با یکی از خودتون کوچیکتر ازدواج میکنید بدبختا خیلی عقده داشت

قوم شوهر مثل درخت كنار توالتن 🌵🌳 نه میشه از میوه شون خورد نه زیر سایشون نشست 😈منه شوهر من نه 
بعدشم یه معلم عربی داشتیم خیلی خیلی اخلاقش شخمی بود هر وقت هم ناراحت بود میگفت آخر شماها با یکی از خ ...

وا😐😐برا این اینقدر حرص میخورد؟

1418
وا😐😐برا این اینقدر حرص میخورد؟

فکر کنم این براش یه فوحش حساب میشد 😁

قوم شوهر مثل درخت كنار توالتن 🌵🌳 نه میشه از میوه شون خورد نه زیر سایشون نشست 😈منه شوهر من نه 

وااای یاد یه دبیریمون افتادم که خیلی تخس بود هووووف یعنی نفس میکشیدیم با تیپا مینداختمون بیرون از کلاس 😣 

بدبخت عقده ای هیچ خیری ازش ندیدیم تو درسمون اونم سالی که امتحان نهایی داشتیم 😭

هنر زندگی کردن اینست که لذت را در ساده ترین و معمولی ترین اتفاقات پیدا کنیم...

منم یه معلم دوم دبستانم و ۵ دبستانم

حالم ازشون بهم‌میخورع😑

نکبتاااا

یه دوست پسر غیرتی بدین بهش خیانت کنم یه جوری بزنه تو دهنم پاره شه خون بیاد ازش دیه بگیرم؛میخوام دندونام رو درست کنم پول ندارم٬ بخدا مجبورم.  
منم یه معلم دوم دبستانم و ۵ دبستانم حالم ازشون بهم‌میخورع😑 نکبتاااا

خیلیم یاد آدم میمیونه

من از دبیرامون زیاد خاطره بد ندارم اما این کارکنای دفتر زیاد اشکمو دراوردن😒مخصوصا براانتخاب رشته . اغا من رفتم گفتم مطمئن نیستم که چه رشته ای میخوام برم اول که کلشون بهم خندیدن ومسخرم کردن بعدشم یکیشون گفت همین امروز تصمیمتو بگیر وگرنه حتی اگه بامادرتم بیای التماس کنی دیگه رات نمیدم تومدرسه و فقط پروندتو میدم ببری!


عاشقان قدرت ، هرگز نمی توانند عاشق مردم باشند ،  و عاشقان ملت ، هرگز نمی توانند ، عاشق قدرت باشند
1339
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1405
1384
1388
1426
1365
1402
1407
224
29
1415
داغ ترین های تاپیک های امروز