2752
2734

محکم دستمو می‌گرفت می‌گفت چشاماتو ببند من هستم تو هر سربالایی چون ترس از ارتفاع داشتم دستمو می‌گرفت و می‌گفت چشای قشنگت و ببند می‌گفت تو خوشگل تربت مخلوق خدایی می‌گفت خودم عاشقتم خودش بغلم میکرد تو شبای سرد و گرم میشدم اشکامو پاک میکرد خودش و نازمو میکشید دست رو چشام میکشید می گفت اینا حیفه برا گریه کردن اون تنهایی با من هرجا میرفتم بود و یه بودنش افتخار میکردم و کسی نبود جز خودم چون پشت هر زن موفقی هیچکس نیست فقط خودشه خودش باید خوش باشه بخنده

یه دختر غمگین🙂💔
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2741
2687