1232
1226

عمل لیپوماتیک و سایر خدمات پوست و مو توسط پزشک مطرح کشور با تخفیف ویژه ماه مبارک رمضان 

( 02144120537 ) جهت مشاهده نمونه کارها کلیک کنید

بزار بزار

الان هستی؟

زن که باشی ؛ " اگریک شب را از سردرد یا ناراحتی تاصبح بیدارماندی کمی شرایط سخت است.. مثلا بعدازساعتهای بی خوابی و کِسالتت نزدیک ظهر چشمانت گرمِ خواب می شود.. اما میان خواب و بیداری یادت می افتد لباس ها رانشُسته ای بازحمت چشمانت را بازمیکنی و روی پا می ایستی..لباسها را میشویی و همانطور که کنار ماشین لباسشویی ایستاده ای و باهمان چشمان خمارِ نیمه بازت به چرخش لباسها خیره شده ای یادت میفتد برای شام باید فکری کنی.. به سمت آشپزخانه می روی.. درب یخچال را باز میکنی خمیازه ای می کشی، مواد اولیه ای که برای پختن غذای مورد علاقه ی همسر یا فرزندت لازم است برمیداری ،باهمان حالت خواب آلود مشغول تدارک خوراکی برای شام میشوی... دراین مرحله از شدت خواب و خستگی ، چشمانت تار می بیند و هرچند دقیقه یک بار باید اشک های بی خوابی ات را پاک کنی تا بهتر ببینی که داری چه می کنی ، مبادا نمکِ غذایت کم یا زیاد شود...! قابلمه را روی اجاق میگذاری.. درحینِ روشن کردنِ شعله هایِ اجاق، در دلت می گویی میتوانم شعله را کم کنم و کمی دراز بکشم، تاسردرد و بی خوابی ام قدری التیام یابد.. اما گرد و غبارِ روی پیشخوان، توجهت را جلب میکند.. دستمالی به دست می گیری تا همه جارا تمیزکنی.. حین گردگیری، یادت می فتد که باید جارو هم بکشی...! شاید بعد از آن بشود کمی بخوابی... گردگیری تمام میشود.. باهمان حالتِ خواب آلود و بی حال و بی رمق به سراغ جارو میروی.. روشنش میکنی وبه هرجان کندنی هم شده تمام خانه را مرتب میکنی.. درحالتی که به سختی روی پایت ایستاده ای، تمام اطراف را براندازی می کنی...پیش خودت می گویی کارهاتمام شد. با لبخندِ رضایتی دراوج خستگی می روی روی مبل تاکمی درازبکشی ... ناگهان صدای زنگِ در ، مانع از بستن پلکهایت می شود... فرزندت ازمدرسه برگشته است... باید غذایش را گرم کنی و بعد هم بالای سرش بنشینی تا مبادا تکالیفش را اشتباه انجام دهد.. حواست هم باید باشد که ازخستگی، بی حوصله نباشی.. مهم نیست چقدرخسته ای و چقدر خوابت می آید... مهم نیست دیشب رانخوابیده ای.. حتی سردرد یا احتمالِ بیمارشدنت هم مهم نیست... همسر و فرزندت ، نیاز به رسیدگی و آرامش دارند... " ••این فقط یک سکانس خیلی خیلی کوتاه از زندگی یک زن بود زن که باشی.. برای خودت زندگی نمی کنی... زن بودن گرچه شیرین، ولی سخت است و مادر بودن، خیلی سخت تر ....
1156
سلام بچه ها منم اقدامیم اما چه اقدامی😭 واژینسموسم و بخوام کامل نیس فقط دم واژن وارد میشه و انتظار د ...

سلام، یعنی هیچ درمانی نداره؟ مثلا قرص آرامبخش ضعیف بخوری🙈

خدایا امانتت برگشت به آغوش خودت...ولی من همیشه منتظر معجزتم... خدای مهربونم دوباره عشق و امیدم رو تو دلم بذار💟
حالا اگه شیر پرید تو گلوی بچه چیکار کنیم؟؟؟

من پیشونیشو با شصت محکم میکشم معمولا خوب میشه

نباید تو اون وضعیت یهو تکون شدید بدی ش

ولی نبایدم صاف خوابیده باشه

اگرم داشت بالا میاورد باید برگردونیش ب شکم

فقط 6 هفته و 2 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
8
باور کن چندبار اینکارو کرد انقد اعصابم خورد شد ک نگو، میخاستم خفش کنم یه بارم ب بچه ۶ ماهه م یه تی ...

وای بسم الله این چه حرفای جفنگیه مادرشوهرت برا خودش نابغه ای بوده ها

 میگن شبا ، فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خداخدا کنه همین حالا رویای تو گفته بشه پیش خدا
من پیشونیشو با شصت محکم میکشم معمولا خوب میشه نباید تو اون وضعیت یهو تکون شدید بدی ش ولی نبایدم صا ...

یواس یواش باید کودکیاری یادبگیرم دیگه

مرسی عزیزم😚😚😚

فقط 6 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
ی صلوات هدیه کنیم ب مادرای آسمانی
آره

نمیشه😓

زن که باشی ؛ " اگریک شب را از سردرد یا ناراحتی تاصبح بیدارماندی کمی شرایط سخت است.. مثلا بعدازساعتهای بی خوابی و کِسالتت نزدیک ظهر چشمانت گرمِ خواب می شود.. اما میان خواب و بیداری یادت می افتد لباس ها رانشُسته ای بازحمت چشمانت را بازمیکنی و روی پا می ایستی..لباسها را میشویی و همانطور که کنار ماشین لباسشویی ایستاده ای و باهمان چشمان خمارِ نیمه بازت به چرخش لباسها خیره شده ای یادت میفتد برای شام باید فکری کنی.. به سمت آشپزخانه می روی.. درب یخچال را باز میکنی خمیازه ای می کشی، مواد اولیه ای که برای پختن غذای مورد علاقه ی همسر یا فرزندت لازم است برمیداری ،باهمان حالت خواب آلود مشغول تدارک خوراکی برای شام میشوی... دراین مرحله از شدت خواب و خستگی ، چشمانت تار می بیند و هرچند دقیقه یک بار باید اشک های بی خوابی ات را پاک کنی تا بهتر ببینی که داری چه می کنی ، مبادا نمکِ غذایت کم یا زیاد شود...! قابلمه را روی اجاق میگذاری.. درحینِ روشن کردنِ شعله هایِ اجاق، در دلت می گویی میتوانم شعله را کم کنم و کمی دراز بکشم، تاسردرد و بی خوابی ام قدری التیام یابد.. اما گرد و غبارِ روی پیشخوان، توجهت را جلب میکند.. دستمالی به دست می گیری تا همه جارا تمیزکنی.. حین گردگیری، یادت می فتد که باید جارو هم بکشی...! شاید بعد از آن بشود کمی بخوابی... گردگیری تمام میشود.. باهمان حالتِ خواب آلود و بی حال و بی رمق به سراغ جارو میروی.. روشنش میکنی وبه هرجان کندنی هم شده تمام خانه را مرتب میکنی.. درحالتی که به سختی روی پایت ایستاده ای، تمام اطراف را براندازی می کنی...پیش خودت می گویی کارهاتمام شد. با لبخندِ رضایتی دراوج خستگی می روی روی مبل تاکمی درازبکشی ... ناگهان صدای زنگِ در ، مانع از بستن پلکهایت می شود... فرزندت ازمدرسه برگشته است... باید غذایش را گرم کنی و بعد هم بالای سرش بنشینی تا مبادا تکالیفش را اشتباه انجام دهد.. حواست هم باید باشد که ازخستگی، بی حوصله نباشی.. مهم نیست چقدرخسته ای و چقدر خوابت می آید... مهم نیست دیشب رانخوابیده ای.. حتی سردرد یا احتمالِ بیمارشدنت هم مهم نیست... همسر و فرزندت ، نیاز به رسیدگی و آرامش دارند... " ••این فقط یک سکانس خیلی خیلی کوتاه از زندگی یک زن بود زن که باشی.. برای خودت زندگی نمی کنی... زن بودن گرچه شیرین، ولی سخت است و مادر بودن، خیلی سخت تر ....
1167
بچه ها دیشب ساعت ۱۲ کیت زدم الان بزنم خ به یا باز بذارم ساعت ۱۲

عزیزم کیت تایم خاصی داره ۱۱صبح تا نهایت ۴بعدظهر باید زده بشه 

 میگن شبا ، فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خداخدا کنه همین حالا رویای تو گفته بشه پیش خدا
وای بسم الله این چه حرفای جفنگیه مادرشوهرت برا خودش نابغه ای بوده ها

واقعنم خیلی ناجوره تو این چیزا

خونه داری بچه داریش اصلا خوب نیس

ولی خیلی مهربونه و دلرحم

فقط 6 هفته و 2 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
وزن گیریش ک بد نبود مهشید، مطمئنی یا حساس شدی باز؟

مطمعنم

فقط 32 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
تيكر تولد يكسالگي پسرمه ،،،،اخي يادش بخير پارسال اين موقع برا تموم شدن تيكرم لحظه شماري ميكردم💋❤️❤️❤️❤️❤️❤️
1215
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1159
1224
1207
1229
1214
1236
1218
1231
1212
1180
224
1198
29
1216