1265
1292
عنوان

ترس از گربه (با تجربه ها بیان تو)

4866 بازدید | 32 پست
سلام بچهها قضیه از این قراره که من خیلی از گربه میترسم خیلی کابوس خیلی از شبهامه دست خودم نیست میدونم یه ضعفه ولی خب چیزیه که الان برای من وجودداره .ما یه خونه گرفتیم که طبقه همکفه بااینکه اپارتمانیه ولی یه حیاط داره به سبک جنوبی واین خونه چند وقتی متروک بوده با اینکه نو سازه ولی یه دوسالی کسی توش زندگی نمیکرده و چندتا گربه زمستون اومدن داخل و زندگی کردن فکر میکنم اومدن داخل حیاط و دیگه نتونستن برن حالا ما فرستادیم رنگ کردن وقبلش گربه ها رو هم بیرون کردن ولی یادشون رفته درو ببندن دوباره اومدن و دوباره بیرونشون کردن حالا درهارو بسته ن میترسم ما بریم دوباره بیان و یکم دلم چرکین شده خیلی هم خونهرو دوست دارم همه چیش عالیه الا همین مورد شما تجربه ی مشابه نداشتین به نظرتون بریم ساکن شیم بازم میان
دری عزیز بهت پیشنهاد میکنم حتما برو پیش یه روانشناس خیلی خوبه شوهر دوست من که حتی مرده از گربه میترسه در حد سکته الان رفته وضعیتش بهتر شده حداقل خوبیش اینه قبلا اگه گربه 1متریش بود دیگه فرار نمیکنه
اره عزیزم باید برم چون نه تنها از گربه از جوجه حتی این جوجه رنگی ها هم میترسم اخه میترسم دو روز دیگه پسرم نقطه ضعفمو گیر بیاره با جوجه هاش سر به سرم بذاره مستیا جون یعنی فکر میکنی نمیرن


با چیکادو  بهترین هدیه را برای عزیزان خود ساده ، سریع و هوشمندانه انتخاب 

و در قرعه کشی های دوره ای چیکادو شرکت کنید.


1291
عزیزم وقتی ترس از یه چیزی داری اگر ترست در حد بیماری نیست بهترین راه اینه که به سمتش بری ... شاید تجربهء بدی از بچگی داشتی ... بهت گفتن پیشی می خورت و از این حرفها .. یا همون فیلم شهر موشها برای یه نسل کافی بود که از گربه بترسه .... پاشو برو یه چند بار یه کلینیک دامپزشکی ... چند تا گربه که مردم میارن برای درمان رو ببین ... ببین آدمهایی که مثل ماسیتا فکر می کنن با انصافشون چه بلایی سر این حیوونای زبون بسته میارن و گاهی می بینی مثلاً یه بازنشستهء آموزش پرورش که خودش یکی باید دستش رو بگیره چطوری از نون شبش میزنه که یه زبون بسته که تو کوچه زدن پاشو شکستن درمان کنه
وای منم این مشکل و در مورد سوووووووووسک دارم به سمتش هم رفتم بدتر شدم هردفعه که حالم بد میشه پاها و شکم اونو تجسم میکنم و در حد مرگ میترسم
خدایا زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن
که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است
ببخشیدا ولی بعضی گربه ها خیلی بی چشمو رو هستن من اصلا با حیوونا مشکل ندارم خودم کلی گربه بزرگ کردم ولی بعضیهاشون آدمو دیوونه میکنن.
مثلا پارسال اینموقع ها یه گربه حامله رو ترو خشک کردم بچشم تو حیاطمون زایید کلی بهش رسیدم هی غذا و فلان ولی انقد پرو شده که الان توری فلزی در تراسو پاره میکنه که بیاد تو با اینکه تاحالا تو خونه راهش ندادم خوب مجبوری یه کاری بکنیش دیگه

وگرنه خودم از تو پارک گربه زخمی یا جوجه داغون چند بار پیدا کردم چقدر هزینه و وقت صرف دوا درمونشون می کنم همیشه هم خونم یه حیوونی دارم
@2bare_man
1274
سلام دوستم
فکر نمیکنم ترست از گربه به حد من باشه
من الان سالهاست که حتی پارک هم نمی رم
پارسال یه مهمونی دعوت شدیم توی باغ من فقط گریه کردم
منم نمی دونم باید چی کار کنم مخصوصا که توی تهران پر گربه است و من از کنار هر ماشینی با اضطراب رد میشم
مسیتا جان راه هایی بهتر از کتک زدن گربه های بدبختم هست
دری جون اولین کار اینه که پیش یه روانپزشک بری
من خودم وقتی عصبی میشم از تاریکی میترسم. شبا همش احساس میکنم یکی بالا سرمه ولی رفتم پیش روانپزشک دو ماه قرص خوردم کامل خوب شدم
من چون خودم عاشق گربمم نمی تونم درک کنم ترس از گربه یعنی چی ولی مشکل مشابه شما رو داشتم
یه دکتر خیلی خوبی هست توی ستارخان باقرخان. اگه خواستی بگو شمارش و بهت بدم
وایییی منم از گربه خیییلیییی چندشم میشه برعکس عاشقه سگم!

چند وقته پیش رفتیم یه کافی شاپ(ویونا) یه بچه گربه کوچوووولووو طلایی رنگ اونجا میپلکید انققققد عاشقش شدم که نگو یواش یواش بهش نزدیک شدم یه کوچولو هم با نوک کفشم لمسش کردم !!! خودم باورم نمیشد!!! الان احساس میکنم دیگه مثل قدیما از گربه نمیترسم!:)
دری جون من با پیشنهاد ماهرخ موافقم. بهترین کار اینه که به گربه ها نزدیک بشی البته گربه های خونگی که به آدم عادت داشته باشن
خاله ی منم از گربه و جوجه خیلی میترسه. اوایل همیشه به من غر میزد که چرا به گربه های توی خیابون غذا میدی
اما از وقتی که خودم گربه آوردم تو خونه و بزرگش کردم خالمم با رفت و آمد به خونه ی ما بهش عادت کرد
حالا خودش از من بدتر شده. همش تو خیابون راه میره و دنبال گربه میگرده که بهش غذا بده

یا برادرم مثل مسیتا میگفت گربه ها بی چشم و روئن اما الآن گربه ی من و از خودم بیشتر دوست داره

میخوای گربم و بیارم یه چند روز بزارم پیشت ههههههههههههههههههه
1226
مایایی جان منم تا دوسال پیش سگ و به گربه ترجیح میدادم ولی چون شاغل بودم نمی تونستم سگ بگیرم. اما از دو سال پیش که گربه آوردم تو خونه روانیه گربه ها شدم. به خدا گربه ها نه بی چشم و روئن نه نمک نشناس
مامان من 5 روز رفته بود مسافرت اگه بدونی وقتی بعد از 5 روز اومد این گربه ی من چه کار میکرد. داشت خودش و هلاک میکرد
میره تو تراس و بالکن دنباله شکار. دکترش میگفت برای قدردانی از صاحبش این کارو میکنه و میخواد اونم تو تامین آذوقه کمک کنه!!
به نظر من همه ی حیوونا خوبن. هیچ صدمه ایم به آدم نمی زنن. ولی این آدمان که حیوونای بدبخت و به بهانه های واهی اذیت میکنن
اییییی جووونم ...سحر جون من عکس گربه هار و میبینم مخصوصاً این کوچولو پشمالوها(persian cats) :** خیلی ذوق میکنم

ولی وقتی از نزدیک این گربه کثیف خیابونیا رد میشم خیلی حال بدی پیدا میکنم طوریکه آبروی نامزدمو تو خیابون بردم از بس جلو مردم پریدم تو بغلش:(

خدا کنه منم عاشق گربه ها بشم:( خودم ناراحتم که از این حیون خوشم نمیاد چون عاشق حیونام:(
مایایی جان منم وقتی خیلی کوچیک بودم از گربه های توی زیر زمین خونه ی عموم میترسیدم. چون به قول تو کثیف بودن. اما وقتی با گربه ها رابطت خوب بشه دیگه کثیفی و تمیزیشون برات فرقی نمیکنه
کلاً من هر موجود ضعیف تر از خودم و خیلی دوست دارم. همیشه میگم یه گربه ی 6 کیلویی که نمی تونه به من 60 کیلویی صدمه ای بزنه
بهت حق میدم بعضی از گربه ها خیلی کثیفاً اما باور کن اون طفلکا بیشتر از اونی که تو ازشون میترسی از آدما میترسن. چون همیشه در حال کتک خوردنن هیچ وقت به آدما نزدیک نمی شن
یه مدت به یکی دوتا گربه که نزدیک خونه یا محل کارتن غذا بده. بعد از یه مدت ببین دوباره همین حس و به گربه ها داری؟
وایییی سحر نمیتونم اینکارو کنم بدنشون بهم بخوره دیووونه میشم ..من فکر کنم اول باید برم خودمو درمون کنم یعنی اول برم وسواسم رو درمون کنم چون میدونم دارم از نوعه فکریشم دارم اینو خودمم حس میکنم:(

این وسواسم باعث شده خیلی از کارای خیری رو که میخاستم انجام بدم نتونم مثلاً 1 ماه پیش کلی لباس قدیمی ولی سالم رو جمع کردم که بدم به این گداها و رفتگرا...خدایا منو ببخش...ولی بخاطر کثیف بودنشون نمیتونستم نزدیکشون بشم!! آخرم بعد از یک ماه که پشت ماشین کذاشته بودمشون نامزدم برداشتشون انداخت تو شوتینگ :(( خدایا منو ببخش!
ممنون دوستای خوبم از نظراتتون منم بدم نمیاد ازشون ولی ازینکه حس امنیت نداشته باشم تو محیط خونم خیلی بدم میاد اخه اونا یه جورایی با خودشون فکر میکنن که اونا صاحب خونه هستن یعنی به نظرتون ببینن ما هستیم بازم میان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میترسم بیان تو حیاط نتونن برن بعد بیان تو خونمون
1280
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1283
1300
1305
1297
1275
1294
1301
24
1298
1296
1255
1314
1295
29
1322
1180
224