1209

با سلام

من تو خانواده بد اخلاق که پدر سالاری صد در صد بوده با رنج فراوان بزرگ شدم، تنها هدف مادرم از بزرگ کردن شوهر دادن بود، موقع انتخاب رشته ام اصلا براش مهم نبود بی تجربه بودم خلاصه آینده تحصیلی مو خراب کردن،همیشه خواهرمو بیشتر از من دوست داشتن،تو سن ۱۸ سالگی نامزد و ۱۹ سالگی ازدواج کردم،خداروشکر شوهر و خانواده شوهر عالی هستن،الان ۳۰ سالمه،دو تا بچه ۶ و ۲ ساله دارم،ولی من از همون دوران کودکی تا الان همش احساس افسردگی میکنم،خیلی خیلی زود رنج هستم،مدام گریه میکردم،این اواخر کمتر شده،شوهرم خیلی دوستم داره،ولی من خودمو دوست ندارم،نود درصد مواقع دلم نمیخواد زندگی کنم،وقتی اوضاع مالی خراب میشه،چون اطرافیانم وضع خوب دارن خانماهاشون سرکار میرن،احساس بی ارزشی دارم،همش تو گذشته گیر کردم،میگم اگه یکم بهم اهمیت میدادن،الان مثل فلانی،فلان شغل،فلان خونه داشتیم.خلاصه بخاطر شوهرم که ناراحت نشه،مشاور نمیرم،باخودم درگیرم.

عذرخواهی میکنم طولانی شد،کمکم کنید چیکار کنم....

اطلاعات تکمیلی

سن ۳۰ جنسیت زن شغل خانه دار وضعیت تاهل متاهل
پاسخ مشاور

مشاور خانواده

با سلام
بنظر میرسه شما در دوران کودکیتان گیر افتاده اید و بخاطر تعاملات و رفتار مادر احساس می کنید و باور کرده اید که دوست داشتنی نیستید اما شما دیگر بزرگ شده اید و نیازی به تأیید دیگران برای دوست داشتنی بودن ندارید. خودتون رو دوست داشته باشید و صمیمیت با خود را تجربه کنید برای اینکه بتوانید مدیریت عاطفی خانواده خوبتون رو داشته باشید به نیازهاتون توجه کنید و احساساتتون رو بیان کنید، بیان احساسات به تنظیم هیجانی شما کمک می کنه ابراز وجود داشته باشید در مورد مسائل مختلف نظر شخصی داشته باشید. روزانه ورزش کنید ورزش مثل قرص ضدافسردگی عمل می کند تغذیه خوب و استراحت کافی داشته باشید هر شب برای کارهای روزمره خود برنامه ریزی داشته باشید به فعالیت های هنری مورد علاقه بپردازید به طبیعت بروید و از یک گیاه نگهداری کنید با کودکان خود بازی کنید 
چرا فکر می کنی اگر از مشاور کمک بگیری همسرت ناراحت میشه مطمئن باش وقتی وضعیت روانی بهتری پیدا کنی همسرت خوشحال هم میشه این تفکر شما تحریف شناختی ذهن خوانی نامیده می شود و ذهن خوانی اگر همین یکدفعه باشه خیلی مشکل ساز نیست ولی وقتی شما این مسئله رو به جاهای دیگه زندگیت تعمیم بدی باعث افسردگیت میشه بنابراین در مورد هر چیزی در زندگی سعی کن صریح و روشن در موردش صحبت کن و احساساتت رو بیان کن. همچنین قدر شناسی و شاکر بودن بخاطر نعمتها میتونه احساس رضایت بیشتری بهت بده تو همسری داری که دوستت داره و فرزندانی که سالم هستند .
مقایسه کردن خود با دیگران نیز بشدت باعث افزایش اضطراب میشه هیچوقت خودت را با دیگران مقایسه نکن و مطمئن باش که یه جاهایی هم شما خاص هستید و برای افزایش اعتماد بنفست توانایی هات رو شناسایی کن و به اونا افتخارکن.

تجربه شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید
login captcha
پرسش ها و پاسخ های مشابه

ناراضی بودن همسر با کار کردن

پاسخ سلام و وقت بخیر به ایشون توضیح بدید که از کار کردن احساس خوبی به شما دست میده مثل احساس رضایت احساس مفید بودن احساس توانمندی و صرفا بعد مالی برای شما مطرح نیست، سپس درباره نگرانی های ایشون بپرسید و بب...

ناراضی بودن از زندگی مشترک

پاسخ سلام دوست گرامی برای جدایی نیاز هست از تبعات طلاق و جدایی آگاهی داشته باشید به شما پیشنهاد می کنم یک برگ کاغذ بردارید و دو ستون در ان بکشید در یک طرف ستون فواید جدایی و یک طرف دیگر مضرات جدایی رو بن...

ناراضی بودن پدر داماد برای خواستگاری

پاسخ سلام دوست عزیز اشاره ای به علت مخالفت پدر ایشون نکردید. هر مخالفتی با ما به معنای بد بودن مخالف یا سوء نیت او نیست. دقیقا همون طور که هر موافقتی با فرد انتخابی ما به معنای درست بودن نیت شخص موافق و حس...

ناراضی بودن مادر داماد برای خواستگاری

پاسخ سلام دوست خوبم خوب قطعا این ویژگی مادر ایشون در آینده هم برای شما درد سر ساز خواهد بود پیشنهاد میکنم توضیحاتی در مورد خانواده این آقا به مادر و پدر بدهید و در صورت صلاح دید آنها یک جلسه معارفه ترتیب...