1209

احساس دوست نداشته شدن در خانواده همسر

نام ارسال کننده محرمانه می باشد 15048 بازدید 10 تبادل تجربه

سلام من دو ساله ازدواج کردم 21 سالمه و دیپلمم چون زود ازدواج کردم نشد درسمو ادامه بدم اما همسرم داروسازن 

ما باهم خوبیم و مشکلی از بابت این موضوع نداریم و خودم همسرم بیشتر تمرکزشون رو اینا که من بتونم از بس کارای معمول مثل خونه داری و تربیت بربیام تا اینکه سرکار باشم ولی چون زیاد بهم سرکوفت میزنن خانواده شوهرم دارم از مهر میرم دانشگاه

مشکل من اینه که من هر چی راه امتحان میکنم که خانوادش منو تو خودشون قبول کنن اصلا جواب نمیده هر چی زنگ میزنم جواب منو نمیدن پیام میدم جواب نمیدن شوهرم رفت یک ماه سربازی نبود اصلا زنگ نزدن ببینن من مردم یا زنده خیلی محبت میکنم بهشون ولی میگن شوهرم باید پولاشو بده به باباش حتی پدرشوهرم به پدر بنده گفت پسر بزرگ کردم که دستمو بگیره نه بدمش دختر تو خیلی دخالت میکنن تو زندگیمون و شوهرم اوایل متوجه نبود ولی کم کم دید که دیگه از نرمال بودن خارج شدن با این حال باز من خوبی کردم وقتی جاریم اومد اونو زدن تو سرمو گفتن ما فقط از اون راضی هستیم در حالی که من بدی بهشون نکردم بخدا فقط چون غریبم باهام اینجورین

چیکار کنم دیگه واقعا خسته شدم

اطلاعات تکمیلی

سن 21 جنسیت زن شغل خانه دار وضعیت تاهل متاهل
پاسخ مشاور

مشاور خانواده

سلام خدمت شما دوست عزیزم
بهترین کار در رابطه با به حداقل رسوندن این مسائل این هست که شما و همسرتون از خودتون این پرسش رو بپرسید آیا زمانش نرسیده که به دنبال تائید گرفتن از سمت دیگران نباشیم؟ بعد از ازدواج هردو نفر در زندگی باید اولویت اول رو زندگی مشترک خودشون قرار بدن و این یعنی به حداقل رسوندن انتظارات از سمت خانواده و رفتن به سوی مستقل شدن چه از نظر عاطفی چه از نظر تصمیم گیری های شخصی. شما نیاز به این ندارید که در نگاه خانواده همسرتون یک عروس ایده آل به نظر برسید به این دلیل که ایده آل بودن از نظر هر کسی معنای متفاوتی دارد و چه بسا شما هیچ گاه شخص مطلوب خانواده همسر نباشید ، اینجاست که باید از خودتون این سوال رو بپرسید که نظر همسر من درباره ارتباط با من مهمتره یا نظر خانواده ایشون؟ و بدین ترتیب سعی کنید طی حفظ احترام به ایجاد یک فاصله منطقی با خانواده همسرتون برسید و ذهن مقایسه گر رو از خودتون دور کنید.چرا که مقایسه ای که جاری شما از شما بهتر یا بدتر باشه شما رو به سمت افسردگی و ایراد گرفتن از خودتون پیش میبره. بنابراین تلاش کنید که دکمه ی واکنش دهنده ی ذهنتون نسبت به صحبتهای منفی اطراف رو به مرور خاموش کنید و به خودتون یادآوری کنید که در نهایت شما برقرار کننده ی آرامش یا عدم آرامش در زندگی خودتون هستید. موفق باشید

تجربه شما

login captcha

سلام. خوش به حالتون میتونین بی خیال باشین و ازشون فاصله بگیرین من اونقدر خودمو زیر پا گذاشتم سعی کردم به بهبود رابطه م که کلا داغون شدم الان با اینکه همسرم دوست دارم ولی دیگه علاقه ای به ادامه زندگیم ندارم همش به فکر مردنم این وسط هیچ کسی تغییر نکرد و نظرشان راجع به من عوض نشد فقط خودم تو اوج جوونی پیر شدم. 

من کلا از خانواده شوهرم خوشم نمياد برگردمم با همین خانواد وصلت نمیکنم. مگه آدم چقدر زنده هست.

با ازدواج میخواهی به خانواده تشکیل بدی خانواده شوهر من مرده زنده شون برام فرقی نداره. الان که جلوتر میرم بیشتر از کارهای زشتشون متنفر میشم.ارث اخلاقی گندش لابه لای اخلاقی شوهرت میبینی به مرور زمان

یعنی اوضاعت از کسی که میخواستن دخترخاله شوهرشو براش بگیرن شوهر راضی نشده اومده با عشقش ازدواج کرده حالا اومدن همون دخترخاله رو برای برادرشوهر گرفتن که آزارش بدن بدتره؟؟

@شیواشمس

عجب عوضی

بعضی ها به شیطان درس میدن

سلام گلم یه ضرب مثلی هست که میگن 

خوبی که از حد گذشت  نادان خیال بد کند 

همین که شوهرت باهات خوبه شکر خدا کن 

ازشون فاصله بگیر برای یه مدتی تا متوجه بشن که به خودت ارزش قائل هستی

faraa
faraa
1 هفته پیش

باعرض معذرت از خانم مشاور خانواده. اما اگر همسر دم طرف خانواده اش باشه و به همسرش اهمیت نده چی؟

من سال هاست که مشابه این مشکل رو دارم، البته شرایط تحصیلی و مالی و.. من از شوهرم بالاتره، ولی هیچ منتی چه زبونی چه رفتاری دقت میکنم نداشته بشم ، ولی متو تو خودشون راه نمیدند. باهام حرف نمیزنند. شوهرم هم با اونا خوشه. انگار خانواده اصلیش اونها هستند. نه من و پسرم. هفده سال از ازدواجمون میگذره. من پذیرفتم این شرایط رو. ولی یک غم و ناراحتی به هر حال ته دلم هست.

بهتر بابا . حوصله داریا . نمیبینیشون راحتی. دنبال شر میگردی؟ الف رو بگی تا ی باید بری.

shshshmmm
shshshmmm
1 هفته پیش

تجربه ای که من دارم در کل زندگی در ابتدا باید یاد بگیریم به خودمون ارزش کافی رو بگذاریم و خودمون رو دوست داشته باشیم، با نگاه مهربانانه به خودمون به مسائل مختلف در زندگی نگاه کنیم. کتاب مناسب بخونیم و سعی کنیم در مورد روان خودمون بیشتر بدونیم، و رشد کنیم. با آرزوی زندگی خوب و خوش برای همه دوستان 

عزیزم این مشکل تو نیست فقط اکثرا اینطورین 

shima1370
shima1370
1 هفته پیش

فقط شوهر بقیشون به  نسیمی جهت محبت شون عوض میشه

نه اینکه بی احترامی باشه. نه اصلا همیشه احترامشونو داشته باشین ولی فکر اینکه کاری کنم که دوستم داشته باشن رو نکنین. انرژیتون رو بزارید برای شوهرتون.

هر وقتم یه کاری کردن که حرصتونو در بیارن اگه زورتون میرسه حسابشونو برسین درست و حسابی .اگرم تواناییشو ندارین به اونجاتون حواله بدین و هیچ تحویل نگیرین .

خانواده شوهر مگه کی اند؟ مثل همین آدمای تو خیابونن فقط با این تفاوت که اسم و فامیلت رو میدونن و البته اگه حواسمون نباشه ممکنه زندگیمونو به فنا بدن. تحویل نگرفتن بهترین کاره

من که یک خواهر شوهر دارم .شوهرم هی میخواست کاری کنه صمیمی بشم باهاشون .منم به بار اساسی حال همشونو جا آوروم که به من نچسبن .الان هم احتراممو دارن هم راه بدگویی و خبرچینی رو بستم

@shima1370

خواهرشوهر من می اومدن بهشون محبت میکردم میرفتن برام خبرچینی میکردن تف بهشون چه روزایی از عمرم رو به هدر دادم.

سلام وقت همگی بخیر من تازه اومدم بقول دوستان این مشکل همه ی ماهاست من خودم چون شوهرم بچه ی آخره مادرش هم پیش ما زندگی میکنه با وجود اینکه محل کار شوهرم شهری هست که من زندگی میکردم ومن هم اونجا شاغل بودم البته نه رسمی بعد از ازدواج مجبور شدم بیام شهری که مادر شوهرم ازش دل نمیکنه وهرچی درس خوندم و آرزوی اشتغال داشتم رو رها کردم و اومدم پیش مادر شوهر اما اصلا منو دوست نداره چون نزدیکشم و خیلی تو چشمشم بی احترامی زیاد میکنه و خیلی رک همه چی بهم میگه منم خیلی ناراحتم ازین بابت ولی بقیه عروسا که دورند رو دوست داره هیچ کاری هم واسه مادرشوهره انجام نمیدن. نظر من برای شما اینه که دیگه از این بیشتر سعی نکن خودتو تو دلشون جا بدی ولی بی احترامی هم نکن فقط جاهایی که مجبورید همو ببینید عادی برخورد کن و سنگین باش اصلا هم اهمیت نده که فلان کس رو بیشتر دوست دارن شاید بخوان از این طریق تو رو اذیت کنن 


@aaپاییزانaa

منم بعد از سالها چون شوهرم منو انتخاب کرده بود دوستم ندارن ولی برام اهمییت نداره چون میدونم شوهرم عاشقانه دوستم داره برام مهمه