1209

افسردگی و حال بد

نام ارسال کننده محرمانه می باشد 157 بازدید 1 تبادل تجربه

با سلام

جوان ۲۹ ساله متاهل و صاحب یک فرزند ۳ ماهه میباشم

فوق لیسانس مدیریت دارم و شاغل هم هستم خداروشکر وضعیت مالیم هم در حد متوسط ولی دستم پیش کسی دراز نیست

طی ۷ سال اخیر به بیشتر هدفهایی که خواستم رسیدم و نسبت به هم سن و سالهای خودم و حتی اونایی که سنشون بالاتر از من بود تو فامیل و دوستام و آشناهام رشد خیلی چشمگیری داشتم

زن عالی، کار خوب و.... خیلی چیزهای دیگه

طوری که از اینور انور میشنوم همه میگن خوش بحالش چه پیشرفتی. ای کاش ما هم مثل اون بودیم و...

ولی خودم اصلا از هیچی راضی نیستم آدم غمگین و ناراحت و افسرده ای بودم و بیشتر شدم

همه فکر میکنن من آدم فوق العاده شاد و بیخیالی هستم چون در هر جمعی همه رو شاد میکنم در صورتی که تو خلوتم همیشه حالم بده

کلا احساس میکنم دیگه اراده ای برای تغییر هیچ چیزی رو ندارم مثل کار ورزش و...

تنها چیزی که راضیم میکنه اینه که شب چشمام رو ببندم و دیگه هیچ وقت بیدار نشم

اصلا حالم خوب نیست. حال هیچ کس و هیچ چیز رو ندارم

هیچی تو این دنیا برام ارزش نداره فقط دوست دارم نباشم

اگر از نظر شرعی خودکشی گناه نبود و یا به خاطر همسر و پسرم نبود، شاید به راحتی این کار رو انجام میدادم

اصلا انگیزه هیچ کاری رو ندارم و ...


اطلاعات تکمیلی

سن ۲۹ جنسیت مرد شغل کارمند وضعیت تاهل متاهل
پاسخ مشاور

مشاور کودک و نوجوان

سلام؛
دوست عزیز گاهاٌ در ارتباط با مراجعین، شاهد این مسئله هستیم که با وجود دستیابی به موفقیت‌های فردی در زندگی احساس رضایت درونی ندارند. این مسئله می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. همانطور که می‌دانید به طور کلی وجود ما انسان‌ها از دو بعد جسمانی و روانی تشکیل شده است که هر کدام از این ابعاد برای بقای فرد نیازهای مخصوص به خود را دارند. همه ما خواه ناخواه برای ادامه‌ی حیات مجبور به ارضای نیازهای جسمانی هستیم حال هر فردی بنا بر شرایط خود برای ارضای آن‌ها به میزان متفاوتی تلاش می‌کند؛ ولی بسیاری از ما ارضای نیازهای روانی را نادیده می‌گیریم؛ غافل از آنکه این نیازها به قوت خود باقی هستند و در انتظار برآورده شدن می‌مانند. گاهی این احساس عدم رضایت درونی می‌تواند ناشی از عدم ارضای نیازهای روانی و عاطفی در دوران کودکی و در گذشته فرد باشد. والدین ما نیز ممکن است مانند برخی از ما براساس عدم آگاهی خود برآورده کردن این نیازها را مورد غفلت قرار داده‌ باشند. ولی عدم ارضای نیازهای روانی به معنای از بین رفتن آنها نیست بلکه این نیازها در ناخودآگاه انسان‌ها در انتظار توجه باقی می‌مانند. بنابراین، این عدم رضایت درونی نیز از ناخودآگاه ما نشات می‌گیرد و برای اینکه ما بتوانیم با رغبت بیشتری به زندگی ادامه دهیم نیاز به رسیدگی و توجه دارد. انسان برای اینکه بتواند زندگی معناداری را تجربه کند باید به ارضای نیازهای درونی توجه کند. به همین علت است که برخی از ما بعد از دستیابی به موفقیت‌های بسیار و رفاه در زندگی وقتی با حال درونی بد خود مواجه می‌شویم برایمان سوال پیش می‌آید که چرا با وجود دستیابی به موفقیت، رفاه و حتی آرزوهایم، احساس رضایت و آرامش درونی ندارم؟
دوست عزیز به شما پیشنهاد می‌کنم که احساس غمگینی و ناراحتی خود را جدی بگیرید و این احساسات را به امید اینکه خود به خود حل می‌شوند، رها نکنید؛ تا زمانی که آگاهانه مورد بررسی واقع نشوند به قوت خود باقی خواهند ماند و ممکن است به مرور زمان به شکل‌های دیگری خود را نشان دهند که جبران آن زمان و انرژی بیشتری را طلب خواهد کرد. خیلی از ما انسان‌ها در برهه‌های مختلفی از زندگی دچار این احساسات می‌شویم که می‌توانیم با کمک خواستن از متخصصان به سلامت از این شرایط عبور کنیم. به شما پیشنهاد می‌کنم با توجه به شرایط زندگی خوبی که برای آن تلاش کرده و به آن دست یافته‌اید حتماً از یک مشاور و روانشناس متبحر در این زمینه کمک بگیرید تا بتوانید با معنا بخشیدن به زندگی، احساس بهتری داشته و زندگی شادتری را برای خود و خانواده‌تان رقم بزنید. کتاب "زندگی خود را دوباره بیافرینید" نوشته جفری یانگ و ژانت کلوسکو ترجمه دکتر حسن حمیدپور می تواند برای آغاز این مسیر راهگشای شما باشد. پایدار باشید.

تجربه شما

login captcha

خانومی شما حتما به یه روانشناس مراجعه کن باور کن خیلی تاثیر داره من خودمم یه دوره اینجوری بودم