یه روز یه آقا خرگوشه

نوشته:
1393/06/03 بازدید4557
 یه روز یه آقا خرگوشه

 یه روز یه آقا خرگوشه

رسید به یه بچه موشه
موشه دوید تو سوراخ
خرگوشه گفت آخ
«
وایسا وایسا کارت دارم
من خرگوشه بی‌آزارم
بیا از سوراخت بیرون
نمی‌خوای مهمون»
یواش موشه اومد بیرون
یه نگاهی کرد به مهمون
دید که گوشاش درازه
دهنش بازه
«
شاید می‌خواد بخورتم
یا با خودش ببرتم
پس می‌رم پیش مامانم
آن‌جا می‌مانم»
مادر موشه عاقل بود
زنی باهوش و کامل بود
یه نگاهی کرد به خرگوش
گفت به بچه موش
«
نترس جونم اون مهمونه
خیلی خوب و مهربونه
پس برو پیشش سلام کن
بیارش خونه»

 

 

 

برای شنیدن این ترانه اینجا کلیک کنید.

ارسال نظر شما

اولین نفری باشید که نظر میدهید
login captcha