569
 بعد از سقط چه بر سر والدین می‌آید؟/ 10روش برای مواجهه با این شرایط

بعد از سقط چه بر سر والدین می‌آید؟/ 10روش برای مواجهه با این شرایط

1394/11/12 بازدید7174

نی‌نی سایت: چندی قبل یک نظرخواهی از کاربران نی‌نی سایت داشتیم درباره موقعیت کسانی که مجبور شده‌اند به هر دلیلی جنین‌شان را سقط کنند. نظراتی که از سوی مادران نی‌نی سایت در این نظرخواهی گذاشته شد آنقدر ما را تحت تاثیر قرار داد که تصمیم گرفتیم از یک روانشناس درباره تشریح این موقعیت و راه‌های مواجهه با آن کمک بخواهیم تا شاید برای کسانی که دچار چنین اتفاقی می‌شوند، مفید واقع شود.

نظر دکتر سمیه اسلامی، روانشناس، را درباره این موقعیت و شرایطی که زوج‌ها در آن گرفتار هستند، جویا شدیم. او این وضعیت را این طور برایمان توصیف کرد: «زمانی که والدین تصمیم به بارداری می‌گیرند، همه چیز را مهیا می‌کنند: مجرب‌ترین پزشک، بهترین آزمایشگاه، عالی‌ترین و کامل‌ترین موادغذایی و... را برای مادر و جنین در نظر می‌گیرند. همزمان که شروع به خوردن مکمل‌های غذایی می‌کنند خیال پردازی‌هایشان هم شروع می‌شود. چون شنیدن خبر اینکه «باردار هستی... تو داری مامان می‌شی... تو داری بابا می‎شی...» دنیای زیبا و جدیدی را برای آنها شکل می‌دهد که بسیار رویایی، زیبا، دلنشین و آرام‌بخش است. 

در طول بارداری مادر کم‌کم به حضور جنین در وجودش دلبسته می‌شود، با او صحبت می‌کند، حرکاتش را دنبال می‌کند، لباس و لوازم مورد نیازش را با ذوق و علاقه می‌خرد. حتی شروع به مطالعه کتاب و تحقیقاتی می‌کند که چگونه می‌تواند مادر و پدری خوبی باشد، کودکش چه تغذیه‌ای باید داشته باشد، اطرافیان را به چه نامی خطاب کند، و از همه مهم‌تر اینکه چه نامی برای او انتخاب کنند.
حالا فرض کنید ناگهان چنین اتفاقی می‌افتد و جنین یا نوزاد به هر دلیلی سقط می‌شود و از دست می‌رود. تصور کنید دنیای والدین با این اتفاق به چه آشوبی تبدیل می‌شود. کاخ آرزوهایی که آنها برای خود ساخته بودند ناگهان خراب می‌شود و زیر ویرانی‌هایش گیر می‌افتند.»
اسلامی درباره شیوه کنار آمدن افراد با این شرایط می‌گوید: «برخی از ما انسان‌ها به واسطه تربیتی که داشته‌ایم شاید راحت‌تر پذیرنده این شرایط باشیم و بعد از مدتی زندگی را دوباره از سر بگیریم. ولی در هر حال ما با یک موضوع عاطفی و احساسی روبه‌رو هستیم و شرایط سخت و بحرانی را باید از سر بگذرانیم. اولین واکنش در بحران انکار است؛ بعضی از مادران باور نمی‌کنند که فرزند خود را از دست داده‌اند و بعد از مدتی احساس سردرگمی یا شکست می‌کنند و حتی شاید دیگر از زندگی لذت نبرند. در برخی موارد احساس گناه و گاهی ناتوانی به سراغ‌شان می‌آید و بعضی هم از اینکه سرنوشت برایشان این طور رقم خورده گلایه دارند. مادرانی هم هستند که گریه و سکوت پیشه می‌کنند. ولی در اغلب مواقع مخصوصا مادر، دچار افسردگی و استرس پس از سانحه می‌شود که اگر درمان نشود او را دچار بحران می‌کند که در مواردی منجر به آسیب به خود یا اطرافیان می‌شود.»

حال باید چه کرد؟
سمیه اسلامی، روانشناس، با بیان اینکه بهتر است در موارد بحرانی حتما با مشاور تماس بگیرید و راهنمایی‌های مورد نیاز را از او دریافت کنید، به 10 مورد از راه‌هایی که مادران با کمک آنها می‌توانند شرایط خود را تغییر دهند، اشاره می‌کند:
1. قبول کنیم و باور داشته باشیم زندگی پایان نگرفته و ما دوباره فرصت بچه‌دار شدن را داریم
2. تا جایی که امکانش را دارید از تنهایی بپرهیزید و در عوض در جمع‌های دوستانه یا خانوادگی شرکت داشته باشید
3. برای خود مشغولیت‌های جدید و مورد پسند پیدا کنید
4. وقتی را در روز به انجام ورزش‌های سبک اختصاص دهید
5. مسافرت کنید و محیط‌های جدید را تجربه کنید
6. با افراد مثبت و شاد خانواده و فامیل ارتباط داشته باشید
7. ایمان و اعتقاد خود را قوی کنید
8. خودتان را در معرض موقعیت‌های استرس‌زا قرار ندهید
9. در طول روز حتما به موسیقی‌های آرامش‌بخش گوش دهید
10. برای اتفاقی که افتاده به دنبال مقصر نباشید

 

ارسال نظر شما

login captcha
سلام عزیزم من سقط اجتناب ناپذیر داشتم ینی از شدت تهوع کیسه آب پاره شد و ضربه روحی دیدم. پیام شما رو که خوندم غم سنگینی رو دلم حس کردم. با تمام وجود برات دعا میکنم شرایط خیلی بدی دارید کاملا میفهمم..... هیچی بدتر از بی کسی نیس. خیلی متاسفم امیدوارم خدا خودش تمام این روزها رو برات با خوشی جبران کنه
محیا جان قوی باش تو توو عمل انجام شده قرار گرفتی شاید هرکی دیگه هم جای تو بود همین کارو میکرد به خدا توکل کن و همه چیو به اون بسپار قوی باش و بدون هیچکس اندازه خود تو نمیتونه به خودت کمک کنه عزیزم
سلام . غصم اینجا مینویسم چون هیچ کیوندارم.من ده ماه پیش با همسرم اومدیم خارج از کشور همسرم شش سال اینجا دانشجو ومنم برا ازمون اومده بودم که قبول نشدم دلیلیش هنوز نفهمیدمچون استاد داشتم و قول قبولی داد بود. بعد یک ماه عصاب خوردی استرس و بی پولی من تو ازمایشگاه همون استاد شروع به کار کردم که فهمیدم حاملم. همه شروعع کردن گفتن که سقط کن به ما ربطی نداره حتی همسرم تحدیدم کرد اگه سقط نکنی میزارم میرم مادر همسرم داد میزد سرش که بگو سقط کنه به ما ربطی نداره خواهرش پیام میداد ولش کن برو تا بدبخت نشدی . خانواده خودمم گفتن بیا اینجا بدنیاش بیار برو درست بخون شوهرم میگفت بری طلاق میگیرم. شرایط ویزامم معلوم نبود که اصلا بتونم بمونم اینجا یا نه .مدام میاوردم بالا تا حدی که یه بار از هوش رفتم و امبولانساومد بردم.همسرمم میگفت نیار بالا حالم بد میشه مدام دعوامون میشد . تا یه روز صبح گوشی همسرم دست من بود که خواهرش پیام داد بهش داری از خونه میری وسایلت جمع کن برو چیزی جا نمونه چون ما یه جا بیست متری کرایه کردیم به اسم من پیامارو که خوندم واقعا قلبم گرفت از بچگی با این باور بزرگ ششده بودم که هر کی حامله میشه باهاش مهربون میشن نازش میکشن نه اینکه همه بهش حمله کنن برا کشتن بچش همون روز رفتم بیمارستان بچم کشتم نه ماه دارم عذاب میکشم درد میکشم از همه دنیا سیرم دلم فقط میخواد بمیرم همین نمیدونم چرا جرعت خودکشیندارم.
خیلی ممنون از اینکه این اطلاعات رو در اختیار ما گذاشتین، بزرگترین مشکل من اینه که پیش خونواده نیستم و توی غربت تنهام ولی سعی کردم تا جایی که می تونم مواردی که گفته شد رو رعایت کنم، اما هنوز هم مدام احساس افسردگی دارم