موضوع بحث

با شوهر بی احساس و بی عاطفه چیکار کنم؟

| 1395/08/09 | 14:27 79 بازدید
موضوع بحث: با شوهر بی احساس و بی عاطفه چیکار کنم؟
سلام به همگی

1 ساله که عروسی کردم. شوهرم با هزار عشق و علاقه اومد جلو. خیلی خیلی دوسم داشت. به خاطرم جلوی همه وایساد. التماسم کرد تا باهاش ازدواج کردم. اما حالا همه اونا یادش رفته. خیلی بی احساس شده. یه ذره عاطفه تو وجودش نیست. فقط دخترمونو دوست داره. منو هیچ جا نمی بره. هیچ محبتی بهم نمی کنه. بارها باهاش صحبت کردم. میگه من همین طوریم. عوض نمیشم. میگم بهم محبت کن. بهم توجه کن. میگه توقعت زیاده.

برای همه خوبه الا من. همه میگن خوش به حالت شوهرت فلانیه. ولی هیچ کس از دل خون من خبر نداره...

به خدا از هیچ چیزی براش کم نمی ذارم. خونه داری و اشپزیم هم خیلی خوبه. حتی وقتی ارایشگاه میرم و بهترین لباسارو می پوشم بازم بهم توجه نمی کنه. ازش بیزار شدم. دلم نمی خواد ببینمش. خیلی از زندگی باهاش سرد شدم.

شما بگین من چیکار کنم؟
1389/05/23
|
14:06
شاید از لحاظ جنسی اونو راضی نمی کنی
1389/05/23
|
14:09
عزیزم من درکت می کنم آخه من هم شرایط تو رو دارم شوهر من هم اخیرا هیچ توجهی بهم نمی کنه و ما فقط به خاطر بچه مون با هم دیگه زندگی می کنیم، هر جایی که میرم همه میگن خوش به حالت با این شوهر خوش اخلاق تو هیچ وقت پیر نمیشی ولی شوهر من تو خونه اصلا اینجوری نیست
1389/05/23
|
14:10
سعی کن یه مدت بی خیالش بشی تو هم با دخترت خودت را ارامش بده.... در و اقع بعضی موقع ها بی تفاوتی خیلی بهتر جواب می ده ... مثل خودش باش ....
1389/05/23
|
14:40
درباره رابطه جنسی بارها ازش پرسیدم. ولی میگه من کاملا راضی هستم
ولی رابطه ما خیلی خیلی کمه


بی تفاوتی رو هم امتحان کردم. اصلا عین خیالش نیست.دلم میخواد یه راهی پیدا کنم که اونو به خودش بیاره


دلم میخواد دوباره عاشقم باشه........ خدایا خیلی دلم گرفته
1389/05/23
|
15:20
مامان پری بهتره حتما از یه مشاور کمک بگیری. در ضمن توی مسایل جنسی تنوع بوجود بیار. درضمن یکم تحقیق کن ببین پای کسی وسط نباشه
1389/05/23
|
22:48
پرى جون شاید
اشکال در خودت باشه.
شاید جوابه اهساسته انو درست ندادى.و
شاید هم تو زوقش زدى
1389/05/24
|
01:07
پری جون به نظر من خودت رو اذیت نکن باور کن اون هنوز همون طوری دوستت داره اما مدلش فرق کرده . آخه آقایان یک مدل دوست داشتنشون ماله قبل از ازدواج است یه مدلش ماله بعد از ازدواج . مردها بعد از ازدواج دیگه مثل قبل از ازدواج عشق ورزی نمی کنن اما دلیل نمی شه که دوست نداشته باشن . کسی که برای رسیدن به تو اینقدر زحمت کشیده مطمئن باش دوستت داره . عزیزم این مشکل شوهر شما نیست خیلیها همین طوری هستن مثلا یکیش شوهر خود من . واقعا ماه ولی خوب بلد نیست ابراز کنه . من هر وقت از آرایشگاه می یام متوجه نمی شه خودم می رم جلوش می گم خوشگل شدم ؟ میگه آره . اما الان دیگه بلد شده هر وقت می یام کلی تعریف تمجید می کنه . باهاش صحبت کن (نه اینکه هی گیر بدی چون مردها بدشون می یاد) هر از چند گاهی بهش بگو می دونم دوستم داری ولی من نیاز به ابراز زبونیت هم دارم .
اما دوستانه می گم هیچ وقت بی تفاوت نشو چون این کار کم کم به طلاق عاطفی منجر می شه . تو محکم باش . بگو بخند سرشوقش بیار . هر وقت هم این افکار می یاد سراغت به سرعت از خودت دورش کن
البته این نظر منه . امیدوارم که موفق باشی
1389/05/24
|
02:26
اگه واقعا زندگیتو دوست داری باید هرکاری که از دستت بر میاد انجام بدی حتی شده فقط بخاطر دخترت ، اون نباید طعمه این زندگی بشه به نظر منم با یه مشاوره صحبت کن هر چی اون بی احساسه تو سعی کن روحیه تو حفظ کنی بهشم گیر نده چرا اینجوری شدی ، چرا به من محبت نمیکنی در این رابطه باهاش حرف نزن فقط نشون بده که هم زندگیتو هم دخترت و هم اونو دوست داری اگه واقعا مرد زندگی باشه میاد سمتت اگه هم نه که تو تلاشتو کردی توکلت به خدا باشه ...
1389/05/24
|
10:37
سلام ،‌ شوهر من هم بی احساسه میدونم که خیلی من را دوست داره ولی اینقدر سرد و بی احساس و بی تفاوته که نگو من تلاش کردم که شرایط بهتر بشه یک کم بهتر شده ولی نه خیلی چاره ای نیست باید تحمل کرد دیگه . بچه ات چند وقتشه بعد از به دنیا اومدن بچه یک مدت یک فاصله ای بین زن و شوهر می افته ولی بعدا بهتر میشه
1389/05/24
|
10:46
رزاجون اینقدر ازش سرد شدم که دلم نمی خواد باهاش رابطه داشته باشم. خیلی سعی می کنم ولی دست خودم نیست. هیچ احساسی بهش ندارم. در مورد کس دیگه هم نمی دونم. یعنی خیلی احتمالشو نمیدم...


اسوجون من خیلی دوسش داشتم و همیشه بهش ابراز می کردم ولی اون همیشه برام کم میذاره. اونه که همیشه تو ذوق من میزنه...


حاناجان اینقدر که من طرفش رفتم و از اون سردی دیدم احساس می کنم که غرورمو از دست دادم. خیلی ازش خسته شدم. حتی وقتی بی تفاوت میشم هم براش فرقی نداره...


ساغرجون چون زندگیمو خیلی دوست دارم براش تلاش می کنم ولی این تلاش باید دو طرفه باشه تا نتیجه بده. برای اون هیچ اهمیتی نداره...


میناجان دخترم 3 ماه و 22 روزشه...


از همتون خیلی خیلی ممنونم...

1389/05/24
|
14:50
بچه ها من 9 سال از شوهرم کوچیک ترم. به نظرتون این دلیل میشه که اون نتونه منو درک کنه؟
1389/05/24
|
14:53
مامان پری جون 9 سال فاصله سنی زیادیه . خوب این خودش می تونه یه مانعی باشه برای این که شما درخواست محبت داشته باشی و ایشون این کارها رو و ابراز محبت رو لازم ندونه و شاید یه جور بچه بازی بدونه چون با وجود 9 سال اختلاف نمی تونید کامل مثل هم فکر کنید . به نظر من عزیزم خودت رو اذیت نکن اونو همین طوری که هست بپذیر . البته نمی گم برای بهتر شدنش تلاش نکن اما اگر بخوای اعصاب خودتو خرد کنی که چرا این طوریه باور کن هیچ چیز عوض نمی شه جز این که روحیه خودتو خراب می کنی و این اصلا برای کوچولوت خوب نیست . البته وجود بچه هم خودش یک شوک توی روابط زناشویی هست من این شوک رو توی زندگیم داشتم و واقعا له شدم اما خدا رو شکر بر طرف شد . تو هم سعی کن در رابطه خودت تعادل رو رعایت نکنی نه اونقدر بهش بچسبی که غرورت بره زیر پا نه این که بهش بی محلی کنی . چون مردا با بی محلی درست نمی شن بلکه بدتر می شن و کم کم میشه طلاق عاطفی .
1389/05/24
|
16:33
وای حرف دل منو زدید
همین الان کلی گریه کردم و دلم از این موضوع خونه.....من امشب یکم تب کردم و واسه خودم یه جا خوابیده بودم ، دلم گرفته بود و آرام با خودم اشک میریختم ولی یکبار نیومد بهم بگه حالت چطوره 1 لیوان آب دستم بده!! بعد از اینکه کارارو انجام داد دخترمون رو خواب کرد ،خیلی خشک و بی عاطفه 1 قرص بهم داد و خوابید. هر کاری کردم جلب توجه کنم نشد........الانم اینقدر صورتم رو شستم تبم بیاد پایین خواب از سرم پریده! پناه اوردم اینجا
دلم میخواد پیشم میشست یک ذره توجه بهم میکرد و ...بهش هم که گفتم گفت خوب میگفتی واست 1یه چیزی میاوردم!!
این رو هم بگم ما ظاهرا مشکلی با هم نداریم و همه حتی مامان و بابام فکر میکنند خییلی خوشبختیم ولی من واقعا از این بی توجهی هاش و کم محلی هاش زجر میکشم و احساسم رو دارم نسبت بهش از دست میدم و سرد میشم
از اون طرف فکر میکنم منم واقعا چیزی واسش کم نذاشتم. مریض که میشه حتی 1 بیماری ساده کلی واسش مایه میزارم و قربون صدقش میرم اما اون...
ببخشید سرتون رو درد آوردم اخه خیلی دلم پر بود
1389/05/27
|
02:44
ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم . دکتر شریعتی........
مامان کیانا جون من فکر می کنم بعضی وقتا لازمه که ازشون بخواهیم که بهمونمحبت کنن با زبان نه با اشاره و کنایه یعنی دقیقا طلب محبت کنیم درضمن وقتی کارا را انجام می ده و بچه را می خوابونه یعنی داره محبت می کنه خانمی ولی به روش خودش قدر شو شو را بدان و فکرهای بد نکن
1389/05/27
|
13:03

مامان پری جون عزیزم داری کاملا اشتباه می کنی عزیزم چند تا عامل هست یکی اینکه با اومدن بچه زندگی عوض میشه و این چیزیه که همه را غافلگیر می کنه منم همش میگفتم تو دیگه منو دوس نداری و.... ولی باور کن هیچی نیست به جز تغییر کامل مقطع زندگی عزیزم تو هم سعی کن عشقت را به همسرت و دختر بریزی بدون فکرای بد دوم اینکه الان شما احتمالا دچار یک مقداری افسرد گی بعد زایمان شدی بهت توصیه می کنم قرص دوران شیر دهی بخوری کلی روحیه ات عوض میشه چون معمو لا ادم دچار کمبود ویتامین میشه من خودم شرایط شما را داشتم سر بچه اولم ولی برای دومی قزص اهن و پریناتال که حاوی زینک و فولیک و ... هست می خورم و خوشبختانه خیلی این دوران را راحتتر گذراندم چون بچه های دوم من دوقلو هستن حتما امتحان کن ضرر نمی کنی بازم میگم من هم شرایط شما را داشتم و فکر می کردم دارم گدایی محبت می کنم ولی شرایط روحی بعد زایمان بود که این حس را داشتم موفق باشی
1389/05/27
|
13:18
هلی عزیز ممنون از توجهت

عزیزم درسته تو کار خونه خیلی کمک میکنه و به گفته شما به روش خودش بهم محبت میکنه ولی فقط همین من مستقیم هم بهش گفتم میگه برو خودت رو لوس نکن ، مگه چی شده ......یکم مریض شدی و ....آخه من دوست دارم نازم رو بکشه ولی خیییییییییییییلی کم پیش میاد. گاهی اوقات احساس میکنم بابامه!
واسه همین هر کی از بیرون نگاه میکنه میگه چقدر هوات رو داره ولی این موضوع واقعامن رو زجر میده
. نمیدونم شاید من زیادی توقع دارم......به هر حال مرسی که به درد دلم گوش کردی
1389/05/27
|
14:15
ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم . دکتر شریعتی........
حانا و هلی عزیزم ممنون

به حرفاتون گوش کردم. یه کم بهتر شده. یه ذره هم خودم بی خیال شدم.

تفاوت سنی ما توی خیلی از مسائل مشکل ساز بوده و هست...

مامان کیاناجون تو هم همین کارو بکن. خود به خود خوب میشه. نه خیلی طرفش برو و نه بهش بی محلی کن.
1389/05/27
|
14:51
درسته مامان پری جون باید باهاش کنار بیایم
من که در مورد دیشب باهاش صحبت کردم گفت من نمیدونستم تب داری فکر کردم خوابیدی!!!!!!!!!!!!
بعدش هم گفت من ناز نمی تونم بکشم
البته من خیلی دوستش دارم میدونم اون هم دوستم داره و این دست خودش نیست.ژنتیکی همینطورین!!.....چی کار کنم دیگه باید باهاش کنار اومد
1389/05/28
|
01:12
ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم . دکتر شریعتی........
خب به نظر می رسه خیلیا دقیقا همین مشکل رو دارن.یکیش خود من.یعنی دقیقا همینجوریه!
اما نه بی تفاوتی نه جلب توجه نه زیبا و لوند بودن نه هیچی درستش نمی کنه.من تا مرز خود کشی ( در انجام این کارها ) پیش رفتم اما نشد که نشد.یعنی شد.اما برای مدت کوتاهی.می دونید من به یه عقیده ای رسیدم و اون اینه که واقعا نمیشه ذات و شخصیت یه نفر رو تغییر داد.شوهرهای ما اینجوری هستن.شاید هم اینجوری بزرگ شدن.شاید توی خانواده ی اونها هیچ وقت محبتی از سمت پدر به مادر ندیدن و گمان کردن که این شیوه ی صحیح زندگی کردنه."""" سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند """ من گاهی از شوهر می خواستم که بهم محبت کلامی داشته باشه یا وقت بیشتری با هم داشته باشیم اما وقتی این کار رو می کرد اصلا به دلم نمی نشست.چون احساس می کردم که داره به زور این کار رو انجام می ده.بی میل و رغبت.انگار که روش نبود.انگار که خجالت می کشید یا اینکه دوست نداشت.هر کسی یه جوری مهر و علاقه اش رو نشون می ده.یکی با بیرون و تفریح بردن.یکی با هدیه خریدن.یکی با پر کردن حساب طرف.... من می بینم بیشتر مردهایی که اینجوری هستن ((( بی عاطفه !‌))) معمولا تصور می کنن تنها راه ابراز علاقه پول خرج کردنه.
اما نمی دونم گفتن این موضوع اینجا درسته یا نه. من پیشنهاد می کنم روابط خصوصی رو کمی بیشتر کنید.و از این کمی برسید به زیاد.از طرفی، مردی که روابط خصوصی خیلی کم اون رو راضی می کنه حتما یه مشکلی داره.منظورم مشکل حاد نیست.سرد مزاجی.که با دارو و درمان درست می شه.چون به نظر من روابط خصوصی توی برقراری روابط عاطفی بسیار موثره.من از این مورد خیلی استفاده کردم.اما من مطمئنم که طرف من دچار مشکل سردمزاجی هست( یعنی این مشکل رو پیدا کردم ) اما اون راضی نمیشه که حلش کنیم.من هم نمی تونم تنهایی این کار رو بکنم.چون باید خواست اون هم باشه.ولی این موضوع مهمی هست.امیدوارم بتونیم با هم این مشکلات رو حل کنیم.چون واقعا برای ما زنها خیلی سخته! در ضمن توی زندگی مشترک همونجور که یه زن از علایق و راحتی و ... می گذره مرد هم باید اینجور باشه.همونجور که یه زن می ره مطالعه و پرس و جو می کنه که برای شوهرش چطور باشه، یه مرد هم باید اینجور باشه.اما متاسفانه مردها ( یا اکثر اونها ) اینجور نیستن. بیاید با هم این مشکل رو حل کنیم تا بتونیم در آرامش بیشتری زندگی کنیم.
1389/05/28
|
02:04
ارسال پاسخ و نظر شما