موضوع بحث

مامانایی که فرشته هاشون با رحم اجاره ای دنیا اومدن کمممممممممک

| 1396/01/18 | 12:13 14466 بازدید
موضوع بحث: مامانایی که فرشته هاشون با رحم اجاره ای دنیا اومدن کمممممممممک
مامانای گلی که نینیشون با رحم اجاره ای دنیا اوردن یا تصمیم به این کار دارن بیان باهم باشیم
1390/09/09
|
14:41

چند سال که از ازدواجم گذشت با همسرم تصمیم گرفتیم که بچه دار بشیم خلاصه بعد از کلی برنامه ریزی و شوق اقدام کردیم همون اولین ماهی که اقدام کردیم دیگه از پری خبری نشد و یه فرشته کوچولو اومد تو دلم با ورتون نمیشه شوکه شده بودیم نمیدونستیم از خوشحالی چه کار کنیم دوران بارداریم با بهترین حالت میگذشت هیچ مشکلی نداشتم همه چیز عالی بود وقتی فهمیدیم فرشتم دختره افتادیم به تکاپوی خرید سیسمونی نمیدونید با چه عشقی تک تک وسایلو میخریدم تو 38 هفته بودم و دیگه وقت اومدن اومدن دخترم بود ساک بیمارستانشو جمع کردم و اخرین عکسا هم تو اتا قش با دل قلمبه انداختم که برم برای سزارین 1 روز مونده به روز زایمانم طبق معمول هر روز بیدار شدم و بهش سلام کردم اما تکون نخورد صبحانه خوردم دیدم تکون نمیخوره نگران شدم با دکترم تماس گرفتم گفت برو سونو وقتی رفتم گفتن صدای قلب نینیمو نمیشنون باور نکردم سریع رفتم بیمارستان خودم اما حقیقت داشت قلب فرشتم دیگه نمیزد اون پشیمون شده بود دلش نخواسته بود بیاد تو این دنیا وبرگشته بود پیش فرشته ها .
عصر همون روز من سزارین شدم فرشته من سالم سالم بود فقط مدفوع دفع کرده بود همونم علت مرگش بود .
1390/09/09
|
14:51
. همین پارسال بود که این اتفاق برام افتاد نمیتونم چیزی از اون روزها بگم چون همه چیز گنگ و مبهمه من کاملا شوکه بودم حتی گریه هم نمیکردم تمام امیدمو بسته بودم به یه نینی دیگه دکترها گفته بودن 3-4 ماه که بگذره دوباره میتونم باردار شم منم همه امیدمو به همین بسته بودم خلاصه 5ماه گذشت من بعد هزار جور چکاپ دکتر بهم گفت میتونم اقدام کنم .
بعداز دوماه که خبری نشد و دکترم هم میگفت علتش استرسه مرداد ما ه بود که من یه پریود خیلی شدید داشتم بعدش هم لکه بینی که قطع نمیشد اما عجیب اینکه صبح ها حالت تهوع داشتم و خیلی هم بی اشتها شده بودم دقیقا مثل اوایل بارداریم دکترم بهم از بارداری داد وقتی جواب ازو گرفتم همه شوکه بودیم جواب مثبت با بتای 53 هزار اما من که خونریزی به اون شدت داشتم خلاصه دردسرتون ندم تشخیص حاملگی خارج از رحم دادن اون هم از نادر ترین نوعش بچه توی سرویکس رحمم بود برای صبحش برام وقت عمل گذاشتن با همسرم رفتیم رستورا که یه چیز مختصر بخورم که فردا عمل داشتم چشمتون این روزها رو نبینه تو رستورا به چنان خونریزی افتادم که تو کفشام پر از خون شده بود همسرم داشت سکته میکرد شانس اوردیم همون نزدیک بیمارستان بودیم .
خلاصه من همون شب اورژانسی رفتم اتاق عمل از ساعت 9 شب تا 3 نیمه شب تو اتاق عمل بودم نمیتونستن جلوی خونریزی رو بگیرن بهم 5 واحد خون زده بودن خودم داشتم ازبین میرفتم خونریزی قطع نمیشد هیچ چارهای نبود جز این که منشا خونریزی را در بیارن .
بله دوستای گلم اینبار نینی رحمم با خودش برد .
ولی فکر نکنید دیگه نمیخوامش ها هنوزم دنبالشم هنوزم دوتا تخمدان سالم دارم که اگه خدا بخوا میتونه برام بچه بیاره
اما اینبار گلم باید تو یه گلدون دیگه رشد کنه دیگه من نمیتونم تکونهای قشنگشو حس کنم حتی دیگه نمیتونم بهش شیر بدم اما مگه چاره ای هم دارم حتما قسمت منم این بوده دیگه .
حالا دنبال رحم اجاره ای ام باید مراحل ivf و طی کنم و گلمو تو یه گلدون دیگه بکارم .



























1390/09/09
|
15:01
خدای منننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

1390/09/09
|
15:02
هر وقت عصبانی میشی از خودت بپرس آیا این موضوعی که عصبانیت کرده واقعا ارزش عصبانی شدن را داره ؟
تخمدان ها سالمه ولی جایی برای رشد جنین وجود نداره
1390/09/09
|
15:03
آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه کند، و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی که بر زمین افتاده را بگیرد و او را بلند کند...
آخه من شنیدم خیلی سخته آدم درست و درمون پیدا کردن
1390/09/09
|
15:04
آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه کند، و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی که بر زمین افتاده را بگیرد و او را بلند کند...
آخی بمیرم .. ایشالا خدا کمکت کنه
1390/09/09
|
15:05
واقعاً متأسف شدم ولی شما خانوم قوی هستی حتما ایشالا به زودیه زود نینیت رو بغل میگیری آرزوی بهترینها رو برات دارم . بوس
1390/09/09
|
15:05
خوب خیلی باید بگردی تا یه آدم خیلی خوب و قابل اعتماد پیدا کنی
البته من شنیدم مادر های دو طرف هم میتونن یعنی مادر خودن و مادر شوهرت اینو تحقیق کن در موردش
1390/09/09
|
15:05
آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه کند، و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی که بر زمین افتاده را بگیرد و او را بلند کند...
الهی دارم واست گریه می کنم ،؛اشکم دراومد
1390/09/09
|
15:06
آن زمان که دلم تنگ و نگاهم ابریست کاش میشد که تورا میدیدم...
تو اقوام و فامیل کسی را ندارید که اینکارا انجام بده
1390/09/09
|
15:06
هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است. ( حاج آقا دولابی)
عزیزم برات خیلی متاسف شدم ولی اصلا نگران نباش من خودم رحم جایگزین گرفتم الانم نی نی هام توهفته 28هستن می تونم بهت کمک کنم
1390/09/09
|
15:07
عزیزمی.......امیدوارم خودش کمکتون کنه...خیلی ناراحت شدم خانمی
1390/09/09
|
15:08
سلام به همه دوستای گلم
ممنون از لطف همتون نمیدونید چقدر خسته و اشفته ام الان به کسی نیاز دارم که بتونه درکم کنه ترو خدا اگر کسی تجربه ای در این مورد از من دریغ نکنه خیلی تنهام فکر میکنم هیچ کس مثل من نیست نمیدونم از کی راهنمایی بگیرم

ایشالا که بتونیم دوستای خوبی باشیم و با هم دردو دل کنیم .
1390/09/09
|
15:09
عزیزم به همین روزای عزیز ان شالله خدا حاجتتو بده
1390/09/09
|
15:10
خدایا به خاطر همه چی شکر
آخی چقدر غم انگیز . ایشاله خیلی زود بتونی یه نینی که مال خودت باشه رو بگیری تو بغلت. خب بقول مامان لیلا مادر خودت و مادر شوهرت هم میتونن کمکتون کنن. منم یجا خوندم در اینمورد.
1390/09/09
|
15:11
عزیزم مطمئن باش خدا یه صلاحی میدونسته این اتفاق افتاد ولی ما بنده ها خیلی دیر میفهمیم فقط کسی که انتخاب میکنی مومن حقیقی باشه آفرین به استقامتتتتتتتتتتت
1390/09/09
|
15:11
هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند
ان شالله خدا به دل پاکت نگاه کنه عزیزم.

با ابن اراده خوب حتما مامان می شی


1390/09/09
|
15:15
وای لیلی عزیزم

تروخدا هرچی میدونی بهم بگو که مردم از تنهایی

گلم تو مشکلت چی بود ؟
کدوم کلینیک بودی ؟
اون خانوم رو از کجا پیدا کردی ؟
و......
بیا با هم درد ودل کنیم دیگه ولت نمیکنم .
1390/09/09
|
15:16
ارسال پاسخ و نظر شما